تبليغاتX
شقایق سیاه

 

شقایق سیاه

 

Music

یه دفعه یه نفر بعد از دو سه سال سر و کله ش پیدا میشه!!!

البته نه به این معنی که تصمیم دارم اینجا چیزی بنویسم ... شایدم به همین معنی که میخوام اینجا چیزی بنویسم ...

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 12:5  توسط شقایق سیاه...  | 

-تق تق تق تق !!

-کیه؟

-با صاحب اینجا کار دارم

-نیستش

-کجاست؟

-رفته پا بچسبونه!!!

-از کی تا حالا راکر ها هم پا میچسبونن؟

-فعلا که راکر مملکت!!!!تا اول اسفند مشغول پا چسبوندنه!!!! برو بعدا بیا...

-shit....

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم دی 1385ساعت 7:19  توسط شقایق سیاه...  | 

این متن رو در جواب یکی از دوستان که دوره ی متال تموم شده و سر اومده نوشتم و تو یه سایت گذاشتم گفتم اینجا هم بزارمش شما هم بخونین و نظر بدین....

خیلی وقت بود میخواستم در این مورد یه مطلب بنویسم اما بهانه ی خوبی نداشتم چه اکثر کسایی که این بحث رو مخصوصا تو این سایت عنوان میکنن شناخت درستی از هنر ندارن و برای مقاصد دیگه مثلا تقابل رپ و متال این بحث رو عنوان میکنن که خوب ارزش جواب دادن نداره...اما حالا که تو این بحث رو عنوان کردی بهانه ی خوبیه که چند کلمه ای راجع بهش حرف بزنیم....

انسان جمع یک سری از احساسات و اندیشه های پیش فرضه!!!!که با توجه به ظرف لایتناهی خواسته هاش همیشه در صدد پاسخگویی به این احساسات و نیاز ها بوده و معمولا هم بهترین راه رو همیشه هنر جلوی پاش گذاشته...چند مثال کلی و بعدش چند مثال جزیی تر راه رو روشن تر میکنه:

انسان همیشه نیاز به تحرک داره و برای پاسخ به این نیاز رقص بوجود میاد(اشتباه نکنید نفس ورزش تحرک نیست بلکه اون پاسخی به نیاز سبقت و برتری جوییه انسانه...)

یکی از احساسات قوی انسان بازی کردنه!!!چیزی که تو بچه ها به خوبی معلوم و مشهوده و این احساس چیزیه که تا آخر عمر از انسان بیرون نمیره و برطرف نمیشه برای همین تئاتر بوجود میاد و متعاقبا سینما و عده ای از بازی کردن لذت میبرن و عده ای از بازی دیدن!!!!

مثال از این دست خیلی زیاده اما مثال های جزیی تر که میتونه مبحث مارو بهتر پوشش بده....

یه سری از اسامی هستن که برای یه سری از هنر ها انتخاب شدن در حالیکه اون هنر یا اون پاسخ به نیاز از بدو خلقت تو انسان بوده و فقط با توجه به شرایط دوره ای اسمی روش گذاشته شده...انسان در پاسخ به نیاز رویا بینی همیشه در حال خلق صحنه های رویایی بوده و هست و خواهد بود از دیوار غار ها گرفته تا کتیبه های تاریخی و کتب دینی مثل قران همه حاوی صحنه های بدیع و خلاق رویایی هستن که این نیاز انسان رو برآورده کنن مثل کشتی کوروش با اون دیو رویایی تو تخت جمشید یا مثلا خوابی که یوسف به روایت قرآن میبینه که هفت گاو لاغر هفت گاو چاق رو میخورن یا خیلی از قطعات شاهنامه و ....تمام اینا صحنه های رویایی نابی رو خلق میکنه که شاید نقاشی های دالی یک هزارم اونا هم نباشه اما چرا کسی به این آثار بدیع رویایی سور رئال نمیگفته؟؟؟در حالی که الان بر طبق معیارهایی که برای سور رئال تعیین میکنن همه ی اینا توش جا میگیرن!!!پس میبینیم سوررئال یه اسمه یه زمونی اومده یه زمونی رفته اما این هنر رویا پردازی بشر همیشه بوده و هیچوقت کهنه نشده...

اعتراض یکی از مشخصه های اصلی انسانه و هیچوقت تو هیچ روزی از کل تاریخ!!!یاد نداریم که انسانی اعتراض نکرده باشه!!!یه نگاه با ساز کمانچه بندازین ببینین عجب اعتراض دیوانه کننده ای داره یا یه نگاه به رباعیات خیام که در نهایت سیاهی و اعتراض به کل بشر سروده شده(ای چرخ فلک خرابی از کینه ی توست بیداد گری شیوه ی دیرینه ی توست ای خاک اگر سینه ی تو بشکافند بس گوهر قیمتی که در سینه ی توست)از این دست اشعار تو همه ی جهان پیدا میشه که نشان برهنه ترین اعتراض شاعرش به کل نظام هستیه!!!این اعتراض با توجه به رویداد های وحشیانه ی قرن اخیر به اوج خودش میرسه و سیاه تر میشه (وقتی آثار شخصی مثل کافکا رو میخونید متوجه میشید عمق اعتراض یه انسان تا کجا میتونه باشه)و متعاقبا در دهه های اخیر برای این پاسخ به نیاز اعتراض اسمی گذاشته میشه: متال!!!!(راک پلی بود برای اوج اعتراض که همون متال باشه در واقع راک بستری برای به وجود اومدن اوج اعتراض بشر بود نه پدر متال)خوب حالا با توجه به اینا که گفتم کسی هست که بگه متال مال سه دهه پیشه و الانم داره میمیره؟؟؟در حالیکه صدای سازی مثل کمانچه یا دودوک یا اشعار خیام و دیگر شاعران معترض مصداق بارز متال و هدف متاله....این مهم نیست که اسمی بمیره قضیه وقتی مهم میشه که رسمی یا اصلی در حال مرگ باشه که خوب مطمئنا با سابقه ای که رسمی مثل متال داره(به قدمت اعتراض انسان)هیچ زمان مرگش رو ما نمیبینیم حتی اگر یه روزی انسان مسخ هم بشه بازم دست از اعتراض بر نمیداره(نمونه ی بارزش همین رمان مسخ فرانتس کافکا)به نظر من متال هیچ وقت نمیمیره و خودش رو در اشکال دیگه ای از هنر بروز میده...

حالا میرسیم به بحث موسیقی:

قبول دارم که دوره ی تشکیل بند و گروه و آوازهای خشن و سولو های سی ثانیه ای و تنظیم های خطی سر اومده و دیگه نیاز اعتراض انسان با این چیزا بر طرف نمیشه اما نفس موسیقی متال هنوز هم جای صد ها سال کار داره برای بر آورده کردن نیاز بشر چه این قویترین راه و اوج اعتراض بشر به خودشه(البته منظورم موسیقی اصیل متاله نه اشعار و موسیقی های احمقی که تو این مورد مد شدن و به حاشیه کشیدنش مثل بلک متال با اشعار مضحک شیطان پرستی یا love metal گرو هی مانند him که اصلا چیزی در موردش گفته نشه بهتره...)

به هر جهت با توجه به سیستم دنیا که داره به سمت یه لیبرالیسم شدید و اومانیسم پیش میره سولو آرتیست ها هم ارزش بیشتری پیدا میکنن و از این به بعد این تفکرات یه شخصه که متال رو میسازه نه یه گروه و یا خواسته ی قشر بزرگی از مردم...کما اینکه میبینیم سولو آرتیست های متال بعضا موفقیت های عظیمی تو ارائه ی کاراشون پیدا میکنن و بعضا کارایی عرضه میشه که چه از لحاظ هنری و حسی چه از لحاظ تکنیکی و فرم چیزی از موسیقی کلاسیک اروپا در قرن های 17 و 18 کم نداره و این مطلب به ما یاد آور میشه که موسیقی متال دقیقا داره راه موسیقی کلاسیک و رنسانس اروپا رو طی میکنه(نوابغی مانند موتزارت و هایدن و بتهوون دقیقا زمانی ظهور کردن که به عقیده ی خیلیا عمر موسیقی باروک و رنسانس تموم بود و باید باهاش خداحافظی میشد اما اگر توجه کنیم بهترین و بدیع ترین آثار در همین زمان به جا موند حالا چه اهمیتی داره که اسمش رو عوض کردن و گذاشتن کلاسیک!!!!مهم نفس موزیک بود که با همین آخریا جاودان شد)حالا اسم متال رو هم از این به بعد بزارن قلی!!!!مهم اینه که تازه داره به بلوغ میرسه و میره که آثاری رو خلق کنه که دویست سیصد سال دیگه بگن وای پسر چه نوابغی بودن کسانی که این آثار رو خلق کردن!!!!!(مثل زمانی که راک تو دهه نود به نهایت بلوغ خودش رسید و آثاری مثل high hopes,forgotten,for the love of god و ....خلق شدن...)

به هر حال کلا با تموم شدن و منسوخ شدن یه هنر یا یه مکتب که برای پاسخ به نیاز انسان به وجود اومده مخالفم اما اگر میخوای ملموس ترین مثال رو در مورد متال ببینی مقایسه ش کن با مکتب سوسیالیسم که اول برای نیاز برابری انسان ها بوجود اومد و از کوروش و پسرش بردیا شروع شد و با مزدک به اوجش رسید و توسط مارکس مدرن شد و با کسی مثل تروتسکی به ورطه ی عمل رسید ولی بعد خر مغزی مثل لنین و اسلافش گند زدن به قضیه و منحرفش کردن و تبدیلش کردن به یکی از منفورترین ایسم های تاریخ ولی در نهایت بعد از کشمکش ها و افول ها و صعود ها در نهایت ناجی میلیارد ها چینی شد و به نظرم الان به درد بخورترین ایسم دنیاست....فقط به شرطی که حواشی دین ستیزی و گوسفندیش فاکتور گرفته بشه(که دقیقا چینی ها همین کار رو کردن...)متال هم در نفس عمل دقیقا همین بود که بعد به گند کشیده شد و با عقده ای بازی یه مشت دیوانه از راه به در شد مذهب ستیزی و دلقک بازی واردش شد ولی یواش یواش این گند ها پاک میشه و تازه داره به درد بخور میشه و بستری میشه برای عرضه ی هنر نابی که به اعماق انسان ربط داره....

به هر جهت این طرز تفکر من راجع به هنر و مخصوصا متال بود تا نظر شما چی باشه...

تا بعد...

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آذر 1385ساعت 14:11  توسط شقایق سیاه...  | 

سلام

دیشب از طریق مونوفوبیک رفتیم تو بند و بساط!!gearجدید جناب جان پتروچی!!!!

حالا بگذریم از همه ی امپ ها و یونیت ها و گیتار جدیدش اما یه چیز خیلی نظر من رو جلب کرد و خیلی خیلی حال کردم!!!!

من همیشه معتقد بودم که صدای metal zone خیلی عالیه و دیستورشنش یکی از بهترین دیستورشن هاییه که تا حالا شنیدم اما هیچ وقت نمیدیدم نوازنده ای استفاده کنه(نوازنده ی معروف!!)حالا دیشب دیدم که جان پتروچی یکیشو به set upش اضافه کرده حالا باید دید میخواد چه استفاده ای ازش بکنه ولی در نوع خودش خیلی برام جالب بود...

mt2 rules!!!

تا بعد...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم مهر 1385ساعت 14:25  توسط شقایق سیاه...  | 

سلام

صدای گیتارالکتریک از چندین فیلتر میگذره تا چیزی بشه که ما میشنویم قبلا در مورد چوب گیتار صحبت کردم حالا میخوام در مورد پیکاپ حرف بزنم . در مورد پیکاپ بر خلاف چوب دوستان زیادی حرف زدن و توضیح دادن به همین دلیل من زیاد تخصصی وارد ساختمان پیکاپ و طرز کارش نمیشم و سعی میکنم این مقاله بیشتر کاربردی باشه تا تئوری تخصصی...

یه زمانی یه بابایی کشف کرد که اگه یه سیم رسانا تو یه میدان مغناطیسی ارتعاش کنه صدایی تولید میکنه که میشه تقویتش کرد اون بابا که احیانا لئو فندر هم بود بنای ساخت اولین گیتار های الکتریک دنیا رو گذاشت و اون آهنرباها رو هم تو گیتارهاش تعبیه کرد که امروز ما اونا رو به اسم پیکاپ میشناسیم.

پیکاپ ها آهنرباهای دائمی یا موقتی هستن که بوسیله ی سیم پیچ ساخته میشن (در مورد سیستم سیم و پیچ و هسته هم که احتمالا همه یه چیزایی تو علوم راهنمایی خوندین!)

تقسیم بندی پیکاپ ها:

پیکاپ ها چند نوع تقسیم بندی مختلف دارن مثلاactive یا pasive بودنشون یا single coil وhumbocker که با هم بررسی میکنیم.

1-تقسیم بندی پیکاپ از لحاظ اندازه ی سیم پیچ:

الف)سینگل کویل:

این پیکاپ ها از یه ردیف سیم پیچ تشکیل شدن و و به صورت باریک و تکی دیده میشن . از لحاظ صدادهی صدای تیز تر و در عین حال ضعیف تری ایجاد میکنن که احیانا با نویز بیشتر هم همراهه و تو بند(bend)های بلند به دلیل اینکه سیم از میدان مغتاطیسی اونا خارج میشه افت صدای زیادی ایجاد میشه که معمولا برای سبک های هارد راک و متال مناسب نیست در عین حال صدای کلین و اسموت خیلی خوبی دارن که برای سبک های بلوزی و جزی بهتر جواب میدن .

ب)هامباکر:

این نوع پیکاپ یا از دو سیم پیچ مجزا ولی چسبیده به هم یا یک سیم پیچ بزرگتر به اندازه ی دو سیم پیچ سینگل تشکیل میشن که به صورت دو تا سینگل کویل کنار هم دیده میشن در حالی که کل اون مجموعه رو یه پیکاپ هامباکر میگن .این نوع پیکاپ صدای چاق تر و تیره تر و در عین حال قوی تری دارن و نویزشون هم به مقدار قابل توجهی کنترل شده .

تقسیم بندی از لحاظ نوع عملکرد:

الف)پسیو:

این پیکاپ ها آهنرباهای دائمی هستن که به وسیله ی یک سیم پیچ دور یک هسته ی نارسانا تشکیل شدن مثل سرامیک و برای عملکرد احتیاجی به تقویت ندارن(خودبخود میدان مغناظیسی دارن)

ب)اکتیو:

این پیکاپ ها آهنرباهای غیر دائمی و در واقع الکرتیکی هستن که همونجور که میدونین به وسیله ی نیروی الکتریسیته تولید میدان مغناطیسی میکنن به همین دلیل هم باید به وسیله ی باتری های کتابی 9 یا 18 ولت تغذیه بشن و تولید کننده هاشون میگن که این پیکاپ ها نویز کمتری دارن و در عین حال به دلیل اینکه تقویت کننده دارن بیشتر حواس سازنده های اونا به صدای زیباشون بوده تا تقویت!!!!!البته به نظر من این فقط یه ادعاست!!!

این پیکاپ ها اکثرا روی کلین هم دیستورشن دارن و کلا کلین خوبی ندارن و روی دیستورشن هم که تقویت میشن صدای خیلی خیلی قوی تری ایجاد میکنن که بیشتر به درد سبک های خشن تر متال و بیشتر به درد ریتم نوازی میخورن.

مهمترین مسئله تو یه پیکاپ ولتاژ خروجی اون پیکاپه که مقدار گرمی و تیزی صدا و تا حدودی جنس صدارو معلوم میکنه پس برای خرید یه پیکاپ شما احتیاج دارین ولتاژ خروجی رو بدونین و اینم بدونین که هر چی خروجی یا به قولی output بالاتر باشه صدای پیکاپ گرمتر و خشن تره!!!!!

چیز دیگه ای که باید بدونین اینه که پیکاپ هایی که نزدیک بریج نصب میشن دارای output بالاتری هستن و برای سولوهای تیز تر و احیانا ریتم استفاده میشن و پیکاپ های نزدیک نک صدای گرمتری دارن و معمولا برای آرپژ ها و سویپ ها و ترمولو پیکینگ ها و همچنین صدای کلین استفاده میشن...

خوب حالا یه کم کاربردی تر بحث کنیم:

پیکاپ های مختلفی توی دنیا وجود دارن اما سه چهار برند معروف هستن که تمام نوازنده ها از اینا استفاده میکنن و ما هم به معرفیشون میپردازیم!

dimarzio

seymour duncan

emg

bill lawrence

1-دی مارزیو:

امر خطیر تولید پیکاپ یکی از مسائلیه که فعلا امریکایی ها توش حرف اول رو میزنن و هنوز ژاپنی ها به گرد پاشون هم نرسیدن!!!!این کمپانی هم یکی از معتبرترین کمپانی های تولید پیکاپ دنیاست و پیکاپ های متنوعی تولید میکنه که خوب اکثرا هم پسیو هستن نوازنده های بزرگی از این پیکاپ ها استفاده میکنن به این ترتیب:

استیو وای :

مدلهایی مثل steve special یا evoulotion که اصولا high out put هستن و صداهای تیز و گرمی تولید میکنن که از پرطرفدارترین پیکاپ های دنیا محسوب میشن.

جو ساتریانی:

مدلهایی مثل fred یا paf joe که اصولا medium out put هستن و صداهای لطیف تری تولید میکنن...

پل گیلبرت:

مدلهای مثل paf pro یا paf classic که بازم صدای نرمتری تولید میکنن و یه جورایی vintage حساب میشن...

اینگوی مالمستین:

که از مدلهای سینگل مخصوص خودش استفاده میکنه که high output برای بریج و medium برای نک هستن ...

جان پتروچی:

که از مدلهایی مثل steve special و یکی دو مدل دیگه مخصوص خودش استفاده میکنه که خوب یه جورایی high به حساب میان...

آرتیست های دیگه مثل اندی تیمونز و بیلی شیهان و ...هستن که از این برند استفاده میکنن

از مدل های خیلی خوب این برند هم میشه tone zon , steve special , super distortion , x2n(very high out put for metal!) رو برای بریج وair norton , psf pro و ... رو برای نک نام برد.

2-سیمور دانکن:

یکی از معروفترین و قدیمی ترین تولید کننده های پیکاپ که بر خلاف دی مارزیو که مال سولو آرتیست هاست اکثر لیدر های دنیا از این پیکاپ استفاده میکنن و اکثر کارای جاودانه ی متال رد پای این پیکاپ رو دارن. پیکاپ های high out put بیشتری نسبت به دیمارزیو داره و چند مدل اکتیو هم داره که بد نیستن!

آرتیست های استفاده کننده از این برند هم اینا هستن:

جرج لینچ:

با مدلهایی مثل sh6 تو سالهای اول و sh12 screamin demon در سال های بعد که این مدل سیگنچر خود جرج لینچه و هر دو هم تا حدودی high out put به حساب میان.

رندی رودز:

با مدل sh6 duncan distortion که یکی از معروفترین مدلهای این برنده و صدای گرمی هم داره.

مارتی فریدمن:

مدلهایی مثل sh4 jb که تا حدودی مدیوم هستن ولی صدای زیبایی دارن

دیو ماستین:

مدل هایی مثل sh4 و sh6 و چند مدل هم که خودش طراحی کرده و تازگی ها هم که از انواع اکتیو این برند استفاده میکنه...

سلش:

مدل هایی مثل alcino رو استفاده میکنه که مدیوم به حساب میان

دیمبگ دارل:

sh13 dimebucker و sh1 59 که اولی سیگنچر خودشه و very high out put به حساب میاد و از لحاظ خزوجی با x2n و پیکاپ های اکتیو برابری میکنه...

بزرگان دیگه ای هم مثل گیتاریست های kiss و lamb of god و aerosmith و.... از این برند استفاده میکنن و بهترین مدلهای این برند هم sh 12 , sh6 , sh4 , sh13 برای بریج و sh 1 , sh 2 و ... برای نک هستن...

3-ای ام جی:

بزرگترین و معروفترین تولید کننده و مبتکر پیکاپ های اکیتو این کمپانیه و شهرتش هم فقط به خاطر پیکاپ های اکتیوشه

کرک همت:

emg 81 که خوب very high out put به حساب میاد

جیمز هتفلد:

emg 81

زاک وایلد:

emg 81 و emg 85

دیوید گیلمور:

که مدل های سینگل مخصوص به خودش رو داره

الکسی لایهو:

emg 81

مارک نوفلر:

که اونم از سینگل ها و هامباکر های مخصوص خودش استفاده میکنه...

معروفترین پیکاپ این برند emg 81 هستش که خروجی خیلی بالایی داره و صداش هم خیلی تیز و بیسیه و به نظرم برای ریتم مناسب تره تا لید!

4-بیل لاورنس:

این اسم در واقع اسم یه شخصه!!!!و از این دست اشخاص زیادن که خوب معمولا گمنام هم هستن و من معروفترینشون رو گفتم که پیکاپ رو به صورت دستی و سفارشی میسازن و به نظر خیلیا پیکاپ های خوبی هستن ولی گیر آوردنشون خیلی سخته و تقریبا به زحمتش نمیارزه...

آرتیست هایی هم که از این برند استفاده میکنن کم هستن و مثلا میشه دیمبگ دارل و دیو ماستین رو نام برد که اونم همیشگی نیست...فقط میخواستم بگم که پیکاپ رو هم به صورت دستی میسازن!

چند تا پاورقی:

چیزی که شما به عنوان صدای گیتار یه نوازنده میشنوین فقط صدای پیکاپ نیست و یه چندهزار دلاری خرجش شده پس فکر نکنید فقط با یه پیکاپ صدای بر فرض مثال استیو وای یا کرک همت رو بدست میارین...

به جای توجه به جنس صدای نوازنده ها به خواسته ی خودتون توجه کنید که مثلا یه پیکاپ با ولتاژ خروجی بالا میخواید یا پایین یا مثلا پیکاپی با صدای گرم میخواید یا تیره و خشن اینجوری برای انتخاب پیکاپ راحت ترید تا برید دنبال صدای فلان نوازنده چون نتیجه نمیگیرید مگر اینکه ست کاملی داشته باشید ...

بعضی پیکاپ ها برای بعضی بدنه های خاص ساخته شدن و یا برای فینگر برد های خاص مثلا sh6 برای بدنه ی ماهوگانی و فینگربرد رز وود ساخته شده و اینجور که من از خیلیا شنیدم و خوندم رو باسوود اصلا جواب نمیده!!!به این مطالب تو کاتالوگ ها یا سایت ها توجه کنید که بعد پشیمون نشید!!!!

پیکاپ های با خروجی بالا و متوسط رو برای بریج و متوسط و پایین رو برای نک بزارید و بهتر اینه که یه خروجی بالا با یه خروجی پایین ترکیب بشه که همه رنج صدایی داشته باشین ...

به نوازنده های متال پیکاپ های با خروجی خیلی بالا و بالا رو پیشنهاد میکنم و به سولو آرتیست ها پیکاپ های تقریبا بالا و متوسط رو و برای دوستان راک نواز هم پیکاپ های وینتیج و همچنین سینگل هارو پیشنهاد میکنم...

به نظرم پیکاپ های هامباکر اکتیو بیشتر به در ریتم میخورن تا لید و سولو و سولو آرتیست ها رو از استفاده از این پیکاپ منع میکنم!!!

اگه یه جایی تو ریویو ها خوندین فلان پیکاپ bassy یا treibley هستش تعجب نکنید معمولا پیکاپ ها این خواص رو دارن که یا صدای بیس توشون قوی تره و بیشتر به درد ریتم میخورن مثل emg 81 یا تریبلشون قوی تره مثل sh4 jb و پیکاپی خیلی خوبه و به درد سولو زدن میخوره که بالانس باشه و به قولی middle ش بالا باشه یعنی نه بیسی نه تریبلی مثل evolution یا sh12 یا tone zone

پیکاپ های استوک کمی وجود دارن که خوب باشن(به پیکاپی که اریجینال روی سازه استوک میگن)مگر از این چند مدل گفته شدن باشن البته نه صیغه هایی مثل dimarzio/ibanez که به نظرم دروغ محضه و دی مارزیو هیچ نقشی توش نداشته چون اصلا با پیکاپ های دیمارزیوی اصل قابل مقایسه نیستن تازگی ها هم که ibanez/duncan اومده که خدا به خیرش کنه!!!!از پیکاپ های استوک بعضی مدل های فندر و بعضی مدل های t روی گیبسون های لس پاول و کوانتوم(qm) های آیبانز مخصوصا 1و2شون از بقیه قابل توجه تره و میشه ازشون استفاده حرفه ای کرد...

اینا چیزایی بود که به ذهنم رسید اگه سوالی چیزی دارید بگید جواب میدم یا اگر جایی اشتباهه بگید اصلاح کنم...

تا بعد...

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم مهر 1385ساعت 2:28  توسط شقایق سیاه...  | 

سلام دوستان!!
این غیبت های پی در پی مارو ببخشید
امروز خواستم یه آپدیت بزنم هر چی فکر کردم چزی به ذهنم نرسید گفتم یه کار کنم!!!
شماها بگید من بنویسم یا سوال کنید اگه بتونم جواب بدم اینجوری مفید تره....
منتظرم
تا بعد
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت 3:0  توسط شقایق سیاه...  | 

سلام
با تشکر از همه ی دوستانی که اظهار لطف کردن و منتظر پست و پست های بعدی هستن!!!!
بی مقدمه میریم سر چوب های باقی مانده:
3-الدر:
یه چوب متال!!!!بافت های این چوب شبیه باسووده اما تا حدودی متراکم تر و همچنین خیلی خشک تر و به خاطر همین بافت صدای تولید شده ازش یه صدای خشک و تیز در میاد که خوراک متال و مخصوصا سولو نوازی تو سبک های سریع تر متاله این چوب هم به هیچ وجه بیسی نیست و صدای بمش زیاد به درد نمیخوره اما صدای تریبل و زیرش با اینکه نزدیک باسووده اما خشک تره و برای سولوهای ترش متال دیگه غوغاست!!!!
با این همه فاکتور های مختص این چوب نزدیک به باسووده با این تفاوت که ساستینش تا حدودی بیشتره و به جاش یه خورده سنگین تره اما مجموع این مشخصات باعث میشه خیلی مورد علاقه و استفاده ی نوازندگان متال مخصوصا لیدر ها باشه از طرفی به خاطر صدادهی تیز و رساش تو بدنه ی خیلی از گیتارهای راک هم استفاده میشه که مهمترین نمونه ش اکثر گیتارهای فندر مخصوصا استراتوکستر هستن.
اگه یه نگاه به نوازندگانی که از این نوع چوب استفاده میکنن بندازین متوجه میشین این گیتار به چه دردی میخوره!!!
Randy Rhoads, Marty Friedman, Kirk Hammett, Dave Mustaine, Buckethead, Alexi 'Wildchild' Laiho
و...
در ضمن جمیع استفاده کننده گان از فندر نظیر جیمی هندریکس و کلاپتون و جانسون و مالمستین و .....
که بخوام بنویسم یه چند تا پست فقط مال اونا میشه!!!!!
گیتارهایی هم که با این چوب ساخته میشن اینا هستن:
مدلهای سیگنچر کرک همت و لایهو تو ای اس پی و اکثر مدلهای جکسون مخصوصا v و اکثر مدلهای فندرو...
خلاصه اینکه چوبیه که خیلیا استفاده میکنن اما اگر خوب نباشه کارایی لازم رو نداره و نوع خوبش هم کم گیر میاد ولی بیشتر به درد طرفداران سبک هایی مثل متالیکا و مگادث میخوره اونم تو سولو ها نه ریتم ها...
4-مپل:
استفاده از این چوب تو گیتار سازی همه گیر و فراوان نیست بیشتر از این چوب برای ترکیب با ماهوگانی استفاده میشه به این صورت که بدنه رو از ماهوگانی میسازن و بعد یع لایه مپل روش میکشن برای بهتر شدن صدا(من به شخصه هر کاری میکنم تغییری احساس نمیکنم غیر از اینکه سازهای پوشیده شده با مپل خوشگل ترن!!!!)به هر حال این کار خیلی رواج داره مخصوصا بین گیتارهای با قیمت بالاتر اما صحبت من الان در مورد این مسئله نیست.
چوب مپل دارای خواص خیلی شبیه به ماهوگانیه و از خیلی جهات با هم هیچ فرقی ندارن با این تفاوت که مپل نرم تر و سبک تره و طبعا دوامش هم کمتره .
گیتارهای زیادی رو با این چوب نمیسازن اما صدای استثنایی و بی نظیر گیتار جرج لینچ باعث شد این قسمت از مقاله رو به جای چوب های دیگه به این چوب اختصاص بدم...
به شخصه تجربه ی زیادی از نوازندگی با یه گیتار کاملا مپل ندارم به غیر از یه ناخنک تو یه مغازه به گیتار ای اس پی مدل لینچ که تنها گیتاری هم هست که میشناسم و میدونم کاملا مپله!!!!اما صدای جرج لینچ واقعا مسخ کننده ست و به همین دلیل به نظرم باید چوب خوبی باشه گرچه زیاد پیدا نمیشه و اون مدل گیتار لینچ هم یه چیزی حدود دو سه هزار دلار قیمت داره اینه که به کسی پیشنهادش نمیکنم ولی جدا صداش بی نظیره....
خلاصه اینکه اگه میخواید جرج لینچ بشید باید پی این چوب برید و در نتیجه مایه ی گزافی بپردازید!!!!

چوب های دیگه ای مثل زبان گنجشک(ash) یا پاپلر هستن که خوب اونا هم همه گیر نیستن و علاوه بر اون تجربه ی نوازندگی با اونا رو ندارم و صداشون رو هم نشنیدم!!!!
در مورد چوب های ترکیبی هم نظرم همونه که گفتم به نظرم اون لایه ی ترکیبی بیشتر به زیبایی قیافه ی گیتار کمک میکنه تا به صدا حد اقل من اینجوری حس کردم تا نظر دوستان چی باشه...

خلاصه اینکه گرچه صدای گیتار به خیلی چیزا بستگی داره و خیلی از این عوامل از چوب مهمتره اما چوب گیتار صد در صد تو گرفتن صدای مورد نظر دخیله و باید بهش توجه کنید تا صدای مطلوبتون رو بدست بیارید...
البته روی سخن من تو این دو قسمت بیشتر با لیدر ها و کلا کسانی که سولو میزنن بود کسانی که ریتم میزنن خیلی بهتره که ماهوگانی رو چوب مد نظرشون قرار بدن چون تو ریتم خیلی بهتر از بقیه جواب میده...

در مورد بقیه عوامل موثر تو صدا هم میشه از مهمترین هاش اینارو گفت :
پیکاپ و افکت و آمپلی فایر و در درجه های پایین تر سیم و کابل و ....
که در مورد آمپلی فایر مونو فوبیک حق مطلب رو ادا کرده و دیگه حرفی نمونده که در موردش نزده باشه در مورد افکت هم که اینقدر گسترده ست که بعیید میدونم کسی بتونه یه مقاله ی کامل در موردش بنویسه گرچه افکت خیلی جاها مخصوصا تو نوازندگی حرفه ای کاربرد کمتری داره و نوازندگان بزرگ دیستورشن رو از آمپلی فایر میگیرن نه افکت و افکت در بیشتر مواقع برای خوشگل کردن یا تقویت دیستورشن به کارمیره...
در مورد پیکاپ هم بازم مونو یه چیزایی گفته که خوب منم در آینده در تکمیل مقاله ش یه سری چیزا در مورد پیکاپ میگم که به نظرم یکی از حیاطی ترین فاکتورهای تولید صداست....

فکر میکنم برای این پست کافی باشه و با این سخنان گوهر بار بنده الان بتونید تشخیص بدید چه چوبی براتون مناسب تره به هر حال اگه سوالی انتقادی پیشنهادی فحشی بد و بیراهی چیزی دارید برام بنویسید جواب میدم!!!!
موفق باشید...
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 17:29  توسط شقایق سیاه...  | 

سلام بر عشاق سینه چاک گیتار الکتریک یا به قول جماعت مدرن الکترونیک یا به قول پست مدرن گیتار برقی!!!!!حالا به هر لفظی که صداش میکنین بعد از سوالات مکرر از اینجانب در مورد چوب بدنه که چه تاثیراتی داره و اصلا چوب های مختلف چه تفاوت هایی دارن هر چی گشتیم یه منبعی تو دنیای مجازی به زبون فارسی پیدا کنیم که بهش ارجاع بدیم دیدیم ای دل غافل!!!!هیچ کدوم از فضلا و اساتید تا حالا به صورت تخصصی و موشکافانه در مورد چوب بدنه مطلب ننوشتن!!!!یه چیزایی پراکنده نوشته بودن که بازم قابل ارجاع نبود ما هم عزم جزم کردیم که تجربیات خودمون در این مورد رو اینجا بنویسیم که هم جواب سوال بعضی دوستان داده بشه هم یه نیمچه مقاله ای به فارسی در این مورد موجود باشه...
تو این پست در مورد چوب بدنه صحبت میکنم و اگر عمری بود در آینده در مورد چوب نک و فینگربرد هم یه چیزایی میگم که مطلب کامل بشه...
بریم سر اصل مطلب!:
اول از همه باید بگم بر خلاف تفکر بعضی از دوستان جنس چوب تو تولید صدای گیتار الکتریک حتی از نوع solid budy تاثیر مستقیم داره و بر خلاف افاضات بعضی از دوستان نمیشه از فایبر گلاس یا پلاستیک و فلز!!! ساخته بشه پس انتخاب چوب خوب برای تولید صدای مورد نظر یه امر کاملا جدی و حیاتی محسوب میشه با این مقدمه بریم سر مشخصات چوب های مختلف:
در بدنه ی گیتار های روتین و روز دنیا از سه چهار چوب مختلف استفاده میشه که عبارتند از:
چوب درخت ماهون(mahogany)
چوب درخت لاله ی امریکایی(basswood)
چوب درخت توسکا(alder)
چوب درخت افرا(maple)
البته aghatis هم هست که به نظرم با چوب صندوق میوه هیچ فرقی نداره و حرف زدن در موردش وقت تلف کردنه!!!!!
خوب تک تک این چوب ها رو بررسی میکنیم تا به یه جایی برسیم:
1-ماهوگانی
از چوب مورد علاقه ی خودم شروع میکنم!!!!این چوب دارای چگالی بالا و ترکام خیلی زیاده و رطوبت و گرما و سرما توش تاثیری نداره از بافت های متراکم درست شده و به همین دلیل از چوب های دیگه خیلی سنگین تره رنگش معمولا تیره ست و بیشتر هم تو امریکا پیدا میشه...
صدایی که از این چوب تولید میشه یه صدای گرم و به قولی چاقه!!!یه صدایی که مشخصات باسش خیلی بیشتره و به قولی بیسی تره و با توجه به این مشخصه به درد نواختن ریتم هم میخوره به همین جهت این چوب بیشتر مورد استفاده ی لیدر ها قرار میگیره که هم سولو میزنن و هم ریتم...
صدای تریبل این چوب هم یک صدای چاق و گرمه و بیشتر برای نوازندگی در سبک های اگرسیو و متال به کار میره...مسئله ی خیلی مهمی که در مورد این چوب هست ساستین بالای این چوبه به این معنی که امتداد صدای تولید شده با این چوب خیلی بیشتر از چوب های دیگه ست و شما اگر در شرایط مساوی دو سیم برابر از دو گیتار که یکی ماهوگانیه و اون یکی یه چوب دیگه رو با هم به صدا در بیارین صدای گیتار ماهوگانی بیشتر دووم میاره که این یه امتیاز بزرگ تو نواختن محسوب میشه...
از عیوب این چوب فقط میشه به سنگین بودنش اشاره کرد که واقعا تو اجراهای لایو مشکل بزرگیه اگه تا حالا یه گیبسون لس پاول دست گرفته باشید متوجه میشید که چی میگم!!!
ولی در کل به نظرم به سنگین بودنش میارزه و یه صدای قوی و گرم و رسا تولید میکنه که تو لید ها واقعا تاثیر گذاره و به نظرم حق مطلب رو تو کارای اگرسیو ادا میکنه...
گیتارهای ساخته شده با این چوب رو هم تو همه ی برندها میتونید ببینید ولی از معروفتریناش میشه به گیبسون لس پاول مدلهای بالای ای اس پی چند مدل از پرستیژ های آیبانز و همچنین گیتارهای سری s که با کاری که روشون شده و در اطراف لبه ها تراشیده شدن از وزنشون هم کم شده و شما صدای ماهوگانی دارید با یه بدنه ی سبک!!!!که به نظرم پرستیژهای sحرف ندارن برای لیدر ها و یا گیتار های خوب جکسون و...
آرتیست هایی هم ک ماهوگانی دست میگیرن عبارتند از:
Randy Rhoads, Gary Moore, Buckethead, Mark Knopfler, Jimmy Page, Kirk Hammett, Slash, Michael Schenker,Andy Timmons
و.....
البته خیلی از گیتاریست های بالا از چوب های دیگه هم استفاده میکنن که به موقعش میگم...
خلاصه دوستانی که با سبک های لیدریه دهه ی هشتاد و اگرسیو پلینگ مثل دیمبگ دارل خدا بیامرز یا مایکل رومئو حال میکنن برن دنبال ماهوگانی (اسم این دو نفر رو هم به لیست بالا اضافه کنید!)

2-باسوود:
پرطرفدار ترین چوب گیتار دنیا!!!!
این چوب دارای بافت های بازتری نسبت به ماهوگانیه و همچنین بی نهایت سبک تره در نتیجه صدایی نازک تر و شفاف تر و تیز تر تولید میکنه که میره تو مایه های جیغ!!!!!و بیشتر مورد استفاده سواو آرتیست ها و نوازنده های پراگرسیوه چون به خاطر صدای نازک و شفافش گوشنوازتره و سبک های آرومتر و هنری تر !!! رو تحت پوشش خودش میاره صدای بیس آنچنانی نداره و برای بیسی کردن صداش کلی باید با افکت و پیکاپ ور بری و در نهایت هم آنچنان که باید نتیجه نمیگیری ولی صدای تریبل خوبی داره و اگر از جنس خوبی باشه صداش خیلی دلنشین و زیباست که سولو آرتیست ها از این مزیت استفاده میکنن واز اول تا آخر کاراشون سولو میزنن!!!!!!!!
اما از شوخی گذشته بیشتر به درد سبک های پراگرسیو و لطیف تر میخوره و صدای نوع امریکاییش خیلی خوبه...
در مورد ساستین هم باید بگم قابل قبوله گرچه به ماهوگانی نمیرسه اما گلیم خودش رو از آب بیرون میکشه!!!!!بازم اینجا ساستین جنس امریکاییش خیلی خوب و قابل قبول تره(American basswood)
گیتارهای از این جنش خیلی سبکن و مشکلی برای شانه های گیتاریست ایجاد نمیکنن که این یه حسن بزرگه...
معروفترین گیتارهای این جنس رو هم شاید بشه اینا رو نام برد:
گیتارهای آیبانز مخصوصا در بهترین حالتش پرستیژها و از اونا بهتر گیتارهای جم آیبانز(مدلهای استیو وای)
گیتارهای ال تی دی اکثرا و بعضی مدل های فندر...
البته تمام برندهای دنیا از این چوب دارن من چند تایی رو که به ذهنم میرسید گفتم...
آرتیست های باسوود استفاده کن هم اینا هستن !!!:
Eddie Van Halen, Joe Satriani, Steve Vai, John Petrucci, Paul Gilbert, Steve Morse
و...
که میبینید جمیع سولو آرتیست های مشهور اینجا جمعن!!!!
دوستان طرفدار سبک های سولو آرتیستی و به قولی سبک جو ساتریانی برن دنبال این جنس ضرر نمیکنن!!!!
خیلی زیاد شد!!!دو تا چوب باقی مونده و نتیجه گیری نهایی رو میزارم برای پست بعد البته اگه اجل مهلت بده!!!!!
موفق باشید...
+ نوشته شده در  شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 19:24  توسط شقایق سیاه...  | 

سلام
غیبت بلند مدت من رو ببخشید دوستان زندگی و هزار درد سر!!!!!
از این به بعد سعی میکنم بیشتر بیام و به چرندیاتم ادامه بدم!
این آلبوم جدید مارتی هم مزید بر علت شد که ما با اینترنت و بلاگ و گیتار و اینا قهر کنیم!!!
ما هر چی گوش کردیم بیشتر به این ایمان آوردیم که آقا به قول مونوفوبیک موزیک خوب مرده ....
به نظرم ارزش ریویو هم نداره اما یه چند مطلب در موردش بگم بد نیست:
1- جان پتروچی کجای این کاره؟؟؟اگه یکی تونست تشخیص بده این بنده خدا کجا گیتار زده به ما هم بگه فیض ببریم چون اصلا رد پای جان پتروچی توش نیست!!!
2- این استیو وای کی میخواد یه کار جدید و همراه با خلاقیت ارائه بده؟؟؟تموم سولو ها دقیقا هموناییه که طی این بیست پنج سال کار حرفه ایش زده دیگه واقعا تکراری شده...
3- بیلی شیهان بد نیست اما فقط تو یه آهنگ!!!بقیه ی ترک ها اصلا بیس نداره!!!!!!
4- مقدار سولوهای مارتی به نصف رسیده نسبت به music for speeding نه تکنیک جدیدی نه خلاقیتی تمام آلبوم پر از کلیشه هایی که 20 ساله داره تکرار میشه...
5- یکی از ترک ها یه خواننده ی ژاپنی داره که با طرز خوندنش به تمام دنیای راک و متال دهن کجی میکنه!!!اون دیگه واقعا افتضاحه آلبومه!!!
6- ترک viper از کارای خوب آلبومه البته برای گیتاریست ها و علاقمندان به وای و مارتی...یه دوئت گیتار جالب بین استیو وای و مارتی که تقابل تکنیکشون گرچه تکراری اما جالبه...
7- از زیباییه شنیداریه بعضی ترک ها نمیشه گذشت اما اونم نه در سطح خیلی بالا در یه سطح قابل تحمل!!!!
خلاصه اینکه اصلا حال نکردیم شایدم اینقدرا بد نباشه و چون من متظر یه کار خدا بودم اینجوری تو ذوقم خورد اما به نظرم یه کار خیلی تکراری و نخ نمای متاله که با وجود تاکید مارتی بر اگرسیو بودنش بازم رگه های موسیقی ژاپنی در کل آلبوم دیده میشه...
به هر جهت من که خوشم نیومد دوستان گوش بدن نظرشون رو بگن خوشحال میشیم شاید من خیلی توقعم بالاست شایدم این آلبوم زیاد جالب نیست در هر صورت منتظر نظراتتون هستم
تا بعد...
+ نوشته شده در  جمعه سوم شهریور 1385ساعت 11:24  توسط شقایق سیاه...  | 

سلام
یه چند وقتیه آلبوم جدید باکت هد گیتاریست مورد علاقه م رو با رشادت و مجاهدت!!!!گیر آوردم و گوش دادم...
البته این بنده خدا تو مایه های علیرضا افتخاری خودمونه و سالی 5 6 تا آلبوم رو حتما ریلیز میکنه!!!!و گیر آوردنش برای ما عملا غیر ممکنه اما من سعی میکنم کارای خوب و معروفش رو خیلی سریع گیر بیارمتا از این خدای گیتار غافل نشم!!!!بین کارای سال 2006 هم یکی هست که از همه معروفتر و مطرح تره و توجه ها اکثرا به اون جلب شده ما هم گیرش آوردیم ببینیم چیه و از اونجا که حالی کردیم و صفایی بردیم از شنیدنش گفتیم ی معرفی ازش بکنیم دوستان هم برن دنبالش و از این فیض عظیم بهره مند بشن...
اسم این آلبوم هم اینه:
The Elephant Mans Alarm Clock
به حق چیزای نشنیده!!!!
در مرحله ی اول آدم با شنیدن این اسم یاد آلبوم Cuckoo Clocks of Hell میفته که البته بیراه هم نیست !!!!
خوب با هم یه مروری روی کارا داشته باشیم:

Thai Fighter Swarm
یه کار شرد با همون هارمونی پیچیده و ملودی های بی خیال گام!!!!که تقریبا یه جورایی امضای باکت شده یه کار دقیقا تو مایه های همون آلبوم سال 200 شCuckoo Clocks of Hell مدتش 2:32 هستش و به نظرم دیگه خیلی تکراری شده!!!!یا شاید میخواد چیزی بگه که من نمیفهمم اما 50% کاراش تو همین مایه ست و من زیاد خوشم نمیاد گرچه از لحاظ تکنیکی و هامونی پیچیده قابل توجهه ولی احساسی توش نیست البته به نظر من...

Final Wars
یه ترک خدا!!!!!!با سه چهار تا سولوی خیلی خیلی احساسی و جالب ...به نظرم یه کار خالص هوی متاله با ریتم های خیلی قشنگ و دینامیک و سولوهای خوش آب و رنگ و در عین حال تیره و سنگین...یکی از سولوها رو هم با سوییچ قطع فرکانس روی گیتارش میزنه که دیگه محشره و خیلی جالب مدت این آهنگ 4 دقیقه هست و به نظرم شاید بهترین کار آلبوم باشه یا حداقل از بهترین ها...

Baseball Furies
یه کارهوی متال دیگه با یه ریتم خیلی قشنگ و یه سولوی جذاب که خیلی فضای تیره ای داره و از این جهت خیلی شبیه کارای هوی متال کلاسیکه مدت آهنگ هم 2:38 دقیقه ست و فقط وقت میکنه یه ریتم بزنه و سولو و یه اوترو که این ترک تموم میشه!!!خیلی مختصر و مفید!!!!

Elephant Man's Alarm Clock
یه بار دیگه بی خیال گام و احساسات فقط گیتار بزن!!!!!اینم تو مایه های آهنگ اول آلبومه البته با یه سولوی خیلی خیلی خفن که فقط نمایش تکنیکه البته ایرادی برش وارد نیست که حس آهنگ رو از بین برده چون کل آهنگ اصلا حسی نداره و با سولو کاملا مچ شده !!!!!تو 3:21 دقیقه فقط شرد گیتار میشنوید و ریتم های خیلی خیلی سنگین و غیر ممکن از لحاظ اجرا!!!

Lurker At The Threshold (Inspired by H.P. Lovecraft) Part 1
از اینجا به بعده که به نظرم اکثر گروه ها و موزیسین های حال حاضر باید بیان لنگ بندازن!!!!البته این نظر منه دوستان میتونن این نظر رو نداشته باشن اما به نظرم با این آهنگ 4 پارتی سر تعظیم لیکویید تنشن هم فرود میاد وای به حال بقیه ی دوستان آشنایان اهل متال!!!!!
این پارت 3:51 دقیقه هستش و فقط از ریتم های متنوع هوی متال تشکیل شده و با یه هارمونی خیلی پیچیده تنظیم شده و تعویض ریتم ها هم محشره و جالب توجه اینه که تمام ریتم ها خیلی خیلی قشنگ و با احساسن و خیلی رو آدم تاثیر میزاره در نهایت بعد از قطع آخرین ریتم با یه آرپژ ساده و زیبا وارد پارت بعد میشه...

Lurker At The Threshold Part 2
آرپژ پارت قبل ادامه پیدا میکنه تا سولوی اصلی آهنگ برسه که واقعا قشنگه یه چیزی تو مایه های see of the expanding shapes یه کم هارد تر و تکنیکی تر ولی با همون احساس بی نظیر...
بعد از نواختن سولوی خیلی جذابش با یه ریتم به پارت بعد متصل میشه نکته ی قابل توجه پارت دوم نوازندگی بی نظیره درامره که نمیدونم کیه!!!هیچ جا هم ننوشته حتی رو آلبوم کاور !!!!اما خداست!!!!

Lurker At The Threshold Part 3
تکنیکال ترین پارت این آهنگ این پارته با شروع شدن این پارت سریع یه سولوی خیلی خیلی تکنیکی اجرا میکنه و بعد به ریتم خیلی قشنگ متصلش میکنه و یه سولوی دیگه هم که موزیکال تره و بی نهایت شبیه کارای مارتی فریدمنه اجرا میکنه و دوباره یه ریتم قشنگ دیگه!!!و در نهایت با یه آرپژ میره تو پارت آخر

Lurker At The Threshold Part 4
این پارت هم مثل پارت اول فقط از ریتم تشکیل شده و ریف ها و آرپژ های بی نهایت زیبایی داره و نوازندگی درام هم که واقعا محشره هر کی فهمید کیه به ما هم بگه صواب داره!!!!وپارت و در کل آهنگ با یه آرپژ تموم میشه...
در سراسر قطعه هارمونی بی نهایت پیچیده ست و ریتم ها هم که یکی از مشخصه های اصلی کارای باکت هست مثل همیشه زیباست با وصف اینکه آهنگ هاش بی کلامه اما خیلی لیدری تا میکنه!!!یعنی مثل سولو آرتیست ها از اول تا آخر سولو نمیزنه گاهی وقتا 2 دقیقه ریتم میزنه برای یه سولوی یه دقیقه ای ولی به نظرم خیلی قشنگ از کار درش میاره...

Oakridge Cake (Tribute to Kool Keith)
یه کار کاملا ریتمیک بدون هیچ سولویی و خیلی ساده!!!فقط چند ریتم زیبا پشت سر هم عوض میشن و آهنگ تموم میشه ولی به نظرم خیلی قشنگ و آروم بخشه!!!این آهنگ برای کول کیت نواخته شده که یه آرتیست هیپ هاپه و یه تهیه کننده حالا نمیدونم چه ربطی به باکت داره که براش آهنگ ساخته ولی تو بیوگرافیش خوندم رفاقت نزدیکی با کرت کوبین داره این بنده خدا و غکر کنم اصلا یه پاش تو راک و این حرفا باشه....

Gigan
اول که شروع میشه آدم فکر میکنه یکی از اون کارای تکنیکال خالصه اما به سرعت تغییر فاز میده و میره تو سبک هوی متال خالص و دوباره ریتم!!!و به سرعت هم یه سولوی خیلی ساده و کوتاه اجرا میکنه و با یه وقفه ی چند ثانیه ای به سولوی دوم که تو مایه های همین سولوئه و از اونجا هم به همین شکل به سولوی سوم که خیلی تکنیکال تره وصل میشه!!!!!(چی شد!!!)بعد هم سریع آهنگ رو تموم میکنه کلا انگار خیلی عجله داشته برای اینکه تمام کارا خیلی مختصر و مفید هستن!!!

Droid Assembly
یه کار بی خیال گام و این حرفای دیگه!!!اما فرق عمده ش اینه که از اول تا آخر سولوئه و اونم یه سری سولوهای بدیع و تازه با استفاده از افکت های مختلف و عجیب قریب که یکیش همون شوییچ کبلر گیتارشه و یکیش هم که افکت شبیه صدای ربات های کامپیوتری و....کلا خواسته یه نمایشی رو افکت ها داده باشه!!!!

Bird With A Hole In The Stomach
این ترک هم کاملا هوی متاله و خیلی آدم رو یاد کارای هوی متال متالیکا میندازه با همون ریتم های آروم و سنگین و گاه گاهی هم یه صداهایی از گیتار در میاره شبیه صدای پرنده ای که گلوش سوراخه!!!!!
با یه ملودی میره سراغ سولو و یه سولوی کوتاه اجرا میکنه و یه مقدار ساکت میشه و بیس و درام ادامه میدن...بعد یه سولوی خیلی عالی اجرا میکنه که اگرسیو ترین و راک ترین سولوی این آلبومه و دوباره مفداری سکوت و سولوی سوم دقیقا تو مایه های دومی که به نظرم از این کار یه ترک بی نظیر هوی متال ساخته...

Fizzy Lipton Drinks
آخرین و بلندترین ترک این آلبوم به طول 10 دقیقه که البته به نظرم از دو پارت مجزا تشکیل شده پارت اول تو مایه های ترک قبلیه و یه سولوی ساده و جذاب هم داره بعد حدود 2 دقیقه همه ی نوازنده ها قطع میکنن و هیچ صدایی نمیاد !!!!!بعد درام و گیتار شروع میکنن و یه قطعه ی تک نوازی کاملا وسترن دقیقا تو مایه های سولو گیتار هایی که با گانز اجرا میکرد البته تو لایو ها...برای علاقمندان به موسیقی وسترن جدا کار جالب و زیباییه...یه چند دقیقه ای امپروایز میکنه و بعد تموم میشه...

به نظرم چه از لحاظ موسیقی چه از لحاظ گیتار نوازی یکی از کارای عالی باکت هد و یکی از شاهکار های هوی متال محسوب میشه چه از لحاظ ریتم چه سولو واقعا قابل توجهه در عین حال نوازندگی درام هم محشره و بیس هم خوبه که فکر میکنم بیس کار خودش بوده...
شنیدن این آلبوم رو به تمام دوستداران موسیقی خوب و دوست داران گیتار و دوست داران هوی متال پیشنهاد میکنم ما که دوستدار هر سه تای اینا بودیم کلی فیض بردیم و ذوق کردیم تا نظر شما چی باشه...
تا بعد
+ نوشته شده در  شنبه بیستم خرداد 1385ساعت 5:14  توسط شقایق سیاه...  | 

وقتي راجر بي دليل يا با دليل از پينک جدا شد پينک براي هميشه به بايگاني تاريخ رفت و آلبوم سال 94 ناقوس هاي جدايي بيشتر يه آلبوم سولوي گيلمور حساب ميشه و غير از يکي دوجا اون روح پينک توش موج نميزنه به نظرم يکي از آخرين آهنگ هايي که روح پينک درش جاريه و در واقع به عقيده ي من مرثيه اي براي پينک حساب ميشه براي روياي واترز آهنگ اندوه(sorrow)هستش و سعي کردم تفسير کاملا شخصي خودم رو از اين آهنگ بيان کنم ممکنه خيلي با تفاسيري که تا حالا خوندين مخصوصا مال نبوي فرق داشته باشه اما اينا تفسير من از اين آهنگه آهنگي که به نظرم ديويد براي ختم پينک سرود و ساخت و خوند و نواخت تا پايان دهنده ي اين جنبش فکريه عظيم و مقدس باشه...
تو اين شعر منظور از مرد قهرمانيه که نيمه کاره رها ميکنه و ميره شايد به خاطر ياس يا شايد به خاطر ترس ترس از مورد توجه قرار نگرفتن ترس از کنار گذاشته شدن ترس از....
منظور از سبزه زار و چمنزار اين دنيا و کل کره ي خاکي و منظور از رود مردم دنيا هستن که تو چمنزار جاري هستن....
اين آهنگ به نوعي تاريخچه ي پينک و به نوعي مرثيه و ختمي براي پينک محسوب ميشه مرثيه اي که قشنگ نوضيح ميده بر سر تمام مردان معترض و بيناي تاريخ چي اومد(چقدر با خوندن اين شعر ياد شهر سنگستان زنده ياد مهدي اخوان ثالث ميافتم انگار همه ميدونن سرنوشت آگاهي و بينايي چيه...)
من تو اين شعر مرد رو به عنوان مثال راجر واترز فرض ميکنم چون اونم قهرمانيه که نصفه رها کرد...
معني تحت اللفظي رو بدون علامت و معناي مفهومي رو در پرانتز و توضيحات رو در آکولاد گذاشتم..

The sweet smell of a great sorrow lies over the land
Plumes of smoke rise and merge into the leaden sky:
A man lies and dreams of green fields and rivers,
But awakes to a morning with no reason for waking

بوي خوش غم بزرگي بر زمين گسترده ميشود
حلقه هاي دود بلند ميشوند و در آسمان سربي به هم مي آميزند(بوي خوش غم معمولا زمانيه که از اون غم خاطرات خوبي داشته باشيم و ما هم با هزاران خاطره از پينک مجبور به جدايي هستيم جدايي از مرداني که جايي در آسمان به هم پيوسته ميشن تا شايد پينک رو براي دنيا هاي ديگه بسازن)
{اينجا به اختصار بيان ميکنه که ديگه پينکي نخواهد بود و از اينجا به بعد ميره تو فلش بک که بگه چرا...}
مردي خوابيده و خواب سرزمين هاي سبز و رودها را ميبيند(مردي که دغدغه ش همه ي دنيا و مردمانش هستن و مسلما وقتي همه ي مردم دنيا خودشون رو بيدار ميدونن پس مردي با اون تفکرات حتما خوابه!!!!)
ولي در صبحگاه بدون هيچ دليلي براي بيدار شدن بر ميخيزد(ولي بدون هيچ دليلي براي بيدار شدن و مثل مردم شدن بيدار ميشه و به جمعيت عادي جهان ملحق ميشه)
{البته همچين بي دليل هم نيست جلو تر عنوان ميکنه}

He's haunted by the memory of a lost paradise
In his youth or a dream, he can't be precise
He's chained forever to a world that's departed
It's not enough, it's not enough

او با خاطره ي يک بهشت گمشده انس گرفته است
دقيقا نميداند در جوانيش بوده يا در يک رويا(توضيحات واضح در مورد راجري که يه عمر پي يه بهشت گمشده بود پي اتوپيا چيزي که معلوم نيست از کجا بهش رسيده بود...)
او تا ابد به دنيايي که پشت سر گذاشته زنجير شده است
اين کافي نيست،اين کافي نيست...(راجر هميشه با پينک خواهد بود چون بهش زنجير شده اما اين واقعا کافي نيست فقط زنجير بودن چيزي رو حل نميکنه...)

His blood has frozen & curdled with fright
His knees have trembled & given way in the night
His hand has weakened at the moment of truth
His step has faltered

خونش منجمد شده و از ترس لخته شده بود
زانوانش ميلرزيد و شب از پا در آمده بود
در لحظه ي حقيقت دستانش ضعيف شده بود
قدم هايش سست شده بود...
{اينا هم شايد بشه گفت گلايه هاي گيلموره از دوست قديمي اي که رفت و يه جورايي حمله ي همراه با احترام به خاطر گناهي بزرگ}

One world, one soul
Time pass, the river rolls

يک دنيا،يک روح
زمان ميگذرد،رود مي غلتد
{و اما دليل!!!!!حالا خود ديويد شروع ميکنه به گفتن دليل همه ميدونن که يک نفر يک دنيا رو عوض نميکنه . زمان هم خيلي چيزا رو با خودش از بين ميبره}

And he talks to the river of lost love and dedication
And silent replies that swirl invitation
Flow dark and troubled to an oily sea
A grim intimation of what is to be

و او با رود از عشق گمشده و ايثار ميگويد
و پاسخ هاي ساکتي ميشنود که با دعوتش به مبارزه بر ميخيزند
و تيره و گل آلوده به درياي چرب ميريزند
نشانه اي شوم از آنچه مقدر گشته...
{چقدر قشنگ مردم رو به رود تشبيه کرده رودي که جاريه و اصلا منتظر حرفت نميشه مردمي که خيلي عادي سرشون رو پايين ميندازن و از کنار مسائل ميگذرن يه چيزي شبيه همون گوسفندهاي آلبوم حيوانات...
اينجا هم راجر با مردم از عشق گمشده و ايثار ميگه اما جواباي ساکتي که ميشنوه نا اميدش ميکنه . اين همون دليله براي کنار کشيدنش مردمي که هيچوقت نتونستن بفهمن چي ميگه و رفتن و به درياي چرب ريختن که خوب تصور درياي چرب و کثيف هم که معلومه چه چيزي از آب در مياد}

There's an unceasing wind that blows through this night
And there's dust in my eyes, that blinds my sight
And silence that speaks so much louder that words,
Of promises broken
بادي بي انتها از درون اين شب ميوزد
خاکي در چشمانم ميريزد که بينايي را از من ميگيرد
و سکوت بلندتر از هر سخني از پيمان هاي شکسته ميگويد...
{اون از واترز که کنار کشيد اينجا هم تکليف عضو ديگه ي پينک که نقش محوري داشته معلوم ميشه با رفتن راجر ديويد هم کور ميشه يا بهتر بگيم صلاح ميبينه که ديگه نبينه!!!!!و پينک براي هميشه ساکت ميشه و سکوت از قول هاي شکسته حرف ميزنه سکوت پينک نشانه ي تمام قول هاي شکسته بين انسان ها و قهرماناشونه بين عيسي و مردمش بين همون شاهزاده ي شهر سنگستان و يارانش بين راجر و تمام مردم دنيا و....}
اين تفسير منه از اين شعر خدا و بي نهايت زيبا و با معني و به نظرم همين يه شعر کافيه که توانايي ديويد رو نشون بده....
از لحاظ موسيقي هم به نظرم از آخرين کاراي پينک فلويديه و با وصف اين که راجر توش نقشي نداشته اما لهجه ي ديويد گيلمور خياي عالي از کار در اومده چيزي که قبلا تو به سادگي کرخ و ...ديده بوديم
نکته ي ديگه اينه که به نظرم از لحاظ موسيقي و نوازندگي اجراي زنده ي پالسش بهتر از کار در اومده و سولوي اونجا هم ديگه محشره و به نظرم يکي از بهترين هاي ديويد گيلموره مخصوصا قرار دادنش تو آهنگ که جدا جاي توجه داره چون خيليا بي توجه به شعر و موسيقي سولو رو همينجوري يه جايي تو آهنگ ميزارن اما جاي اين سولو بي نهايت حساب شده ست و دقيقا بعد از اوج شعر که اتمام اون هست سولو نواخته ميشه که تو اجراي پالس ديگه حرف نداره و از همون نت اول آدم رو بدجوري جذب ميکنه...
در ضمن تو اجراي پالس نيک ميسون هم خيلي قشنگ و جا افتاده تر از آلبوم درام ميزنه و بيس هم که تو هر دو ورژن خوبه البته تو آلبوم رو توني لوين زده به همين دليل کلا اين آهنگ بيس لاين قوي اي داره حتي اگر بيسيست ديگه اي اجراش کنه....
من خودم اجراي پالس رو بيشتر ميپسندم مخصوصا به خاطر گيتار محشرش چه بين وکال و چه سولوي پاياني...
منتظر نظراتتون هستم...
تا بعد
موفق باشيد
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم خرداد 1385ساعت 0:59  توسط شقایق سیاه...  | 

بعد از ظهور ریچی بلکمور و به تبع اون اینگوی مالمستین دسته ای از گیتاریست های راک تحت تاثیر اینگوی از شیوه ی نوازندگی معمول جدا شدن و سبکی به نام شرد به وجود اومد که بر مبنای کارهای بی نهایت تکنیکی و سرعتی بنا نهاده شد بحث در این مورد خودش خیلی جای کار داره اما موسیقی این دسته همیشه به خاطر بیش از حد تکنیکی بودنشون زیر سواله!!!!ولی یکی از این شردرها هست که گرچه تکنیک و توان این کار رو داره اما به ندرت ازش استفاده میکنه و بی نهایت به سمت موسیقی کشیده شده تا حرکات تکنیکی... گیتاریست خدایی به اسم مارتی فریدمن.


در سال 1962 تو شهر واشنگتون به دنیا اومد و در 15 سالگی برای اولین بار شروع به نواختن گیتار کرد و اکثرا هم کارای گروه هایی مثل رامون ها و کیس رو کاور میکرد گروه هایی که به شدت طرفدارشون بود و هنوز هم هست!!!بعد از مدتی وارد گروه های کوچک و محلی اون نواحی شد که معروفترین اونا ویکسن بود(با اون گروه ویکسن که همشون خانوم !!!هستن اشتباه نشه!!!)و بعد از چند گروه مختلف وارد کوکافونی شد و به همراه جیسون بکر که قبلا در موردش نوشتم دو آلبوم speed metal symphony و go off رو ریلیز کردن که در نوع خودش از لحاظ تکنیک نوازندگی و ایجاد هارمونی بین فاکتور های نیو کلاسیک(جیسون بکر)و فاکتور های موسیقی شرقی (مارتی)واقعا قابل توجه هستش و کلا این دو آلبوم خیلی تکنیکی و با ارزش به حساب میاد مخصوصا برای گستاریست ها گرچه وکال مزخرفش خیلی جاها کلا احساسش رو از بین میبره...
بعد از این دو آلبوم مارتی به دعوت دیو ماستین به غنوان لید گیتاریست به گروه مگادث رفت و برای یه دوره ی ده ساله تو این گروه فعالیت کرد که فعالیتش در این گروه جدا قابل تحسینه و منصفانه نگاه کنیم به راحتی لقب بهترین گیتاریست متال دنیا رو میتونه مال خودش بکنه سولوهای موزیکال و احساسی و در عین حال تکنیکالش واقعا تو کارای مگادث تاثیر گذاشت و باعث شد که سبک مگادث از ترش خالص تا حد زیادی به سمت موسیقی های پراگرسیو و شرقی بیاد و آثار زیبایی خلق بشه که هر کدوم جای ساعت ها بحث و نقد داره....
مارتی در سال 1988اولین آلبوم سولوش رو به اسم بوسه ی اژدها ریلیز کرد که یه جورایی میشه گفت به هوی متال نزدیکه و در سال 1992 با همکاری کیتارو آلبوم منظره(scence)رو به بازار عرضه کرد که یه آلبوم کاملا ملودیک و شرقی هستش و بیشتر روی موسیقی و تنظیم ها کار شده تا نوازندگی محض...
تحت تاثیر این همکاری در سال 1995 آلبومIntroduction رو ساخت و عرضه کرد که بی نهایت شبیه کار قبلی بود با همون هارمونی های شرقی و حکومت ملودی های باستانی شرق دور!!!!
سال بعد هم چهارمین آلبوم سولوی خودش رو به اسم True Obsessions ریلیز کرد که شامل سبک های مختلفی میشه از حمله هوی متال و متال تا همون سبک مورد علاقه ی خودش که استفاده از فاکتور های موسیقی شرقیه...این آۀبوم تو چند ترکش وکال هم داره....


در سال 1999 گروه مگادث رو ترک کرد و بعد از مدت کوتاهی عازم ژاپن شد تا اونجا زندگی کنه مارتی به سرعت زبان ژاپنی رو یاد گرفت و شروع به نوشتن برای مجلات مختلف کرد کاری که قبلا در گیتار وان انجام میداد و به زودی سیل علاقمندان گیتار و راک در ژاپن به سمتش سرازیر شد و یکی از مجریان ثابت برنامه ی موزیکال hebimetasan (ヘビメタさん) !!!شد و این برنامه رو با یوکو کومادا مدل خیلی معروف ژاپنی تا سال 2005 ادامه میداد بعد از اون یه شبکه برای خودش تاسیس کرد(چه پیشرفتی!!!!!امان از این ژاپنی ها!!!!)در مورد هوی متال و برنامه ی راک فوجی یاما رو هم خودش اجرا میکنه ...
تو سال 2003 پنجمین آلبوم سولوش رو کار کرد که سبکش کاملا ترش و اگرسیو هستش و خیلی خیلی از اون ملودی های شرقی دوره و در نوع خودش برای علاقمندان به راک واقعا لذتبخشه(در مقایسه با گندی که متالیکا و مگادث و امثالهم تو هزاره ی جدید به ترش زدن این آلبوم خداست!!!!).
علاوه بر این فعالیت ها صدها کلاس و کلینیک و مستر کلاس تا حالا برپا کرده و در اکثر کشورهای دنیا به خیلیا چیزایی یاد داده!!!!!!حتی تو امریکای جنوبی بعد از اون راک این ریو جادویی در حضور 140000نفر!!!!
مارتی بی نهایت تحت تاثیر و علاقمند به موسیقی شرقی مخصوصا از نوع ژاپنیشه!!!و در ترکیب این مدل موسیقی با راک و متال مهارت خاصی پیدا کرده و در عین حال گاهی هم از موسیقی فلامنکو و جز استفاده میکنه که اینم در نوع خودش قابل توجهه...
گیتار های مورد استفاده ش هم معمولا جکسون کلی هستش گرچه الان یه مدل سیگنچر از آیبانز هم دستش میگیره....
از مشخصاتی که میشه بهش اشاره کرد یکی ویبره ی قوی و عمیق این گیتاریسته یکی استایل پیک گرفتنش!!!یه جور خاصی پیک رو دست میگیره که کاملا از بقیه متمایزه ببینید:

در کل گیتاریست خداییه و سولوهاش واقعا جذاب و بی نظیره و به شخصه بی نهایت مورد علاقه ی منه و به دوستان هم پیشنهاد میکنم کارای سولو و کارای همراه با کوکافونی رو حتما گوش کنن تا یه دید تازه نسبت به گیتار و سولویینگ پیدا کنن...
به زودی سعی میکنم یکی دو تا از آلبوم هاش رو معرفی کنم تا دوستان بیشتر باهاش آشنا بشن...
تا بعد...

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم خرداد 1385ساعت 13:46  توسط شقایق سیاه...  | 

دیدم که در مورد آدام جونز نوشتم دوستان برای اینکه واقعی تر قضیه رو درک کنن!!!!!صدای گیتارشم با افکتم مدل کردم گذاشتم براتون کیف کنید برای کاور کارای تول!!!!!
ZNR = off
presence = 7
trebble = -6, f3.2
middle = -2, f80
bass = 5, f16
eq level = 25
amp type = LS
cabinet = St
cabt dept = 0

Pvy Drive
Gain = 17
Pre Gain = 1
Tone = 7
Level = 25


Flanger
Depth = 10
FLG Rate = 9
Pre Dly = 5
Feedback = 5


Rev Room
Time = 10
Pre Dly = 40
Tone = 5
Room Mix = 30
اونایی که zoom gfx-8دارن دیگه برن عشق و صفا!!!!!!بقیه مدل هارو هم کامل که شدن براتون میزنم
اگه کسی میتونه این صداها رو کاملتر و نزدیک تر به صدای مد نظر بکنه یا صدایی داره که جالبه مارو هم فراموش نکنید بگید ما هم حال کنیم...
تا بعد
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 15:18  توسط شقایق سیاه...  | 

چند تا از دوستان که رشته ی تحصیلیشون چیزی غیر از موسیقی بود ازم سوال میکردن کهمیشه هم رشته ی دیگه ای رو ادامه داد هم موزیسین بود؟
منم گفتم سرگذشت یکی از نوابغ رو بنویسم که انگیزه ای بشه برای این دوستان...
Adam Thomas Jones معروف به Adam Jones در سال 1965 در ایلینویز به دنیا اومد...
در دوران راهنمایی به ساز ویولن رو آورد و از روی متد سوزوکی!!!!شروع به کار کرد بعد ها تو دبیرستان برای یه گروه موسیقی شروع به نواختن کنتر باس کرد و برای یه گروه راک هم بیس میزد گیتاریست این گروه تام مورلو گیتاریست کنونی Rage Against the Machine بود این گروه تا زمانی که آدام به سمت کالیفرنیا روان شد!!!فعالیت میکرد و در مدت کمی بعد از آدام مورلو هم به کالیفرنیا اومد و تو همین زمان آدام به گیتار علاقمند شد و بدون یادگیری تمرین های روتین از راه گوش شروع به نواختن گیتار کرد خودش میگه شاید بعضی روزها صبح تا شب تمرین میکردم که آهنگی رو با گوش در بیارم و تازه بفهمم که باید چجوری زده بشه!!!!!بعد از دیدن یه فیلم به تکنیک های فیلمسازی علاقمند شد و به لس آنجلس رفت و اونجا آموزشهایی در زمینه ی گریم و طراحی جلوه های ویژه و کارگردانی دید و در 1987 فارغ التحصیل شد.


بعد از فراغت از تحصیل در هالیوود مشغول به کار شد و یه شوی تلویزیونی رو هم اجرا میکرد..
در سال 1990 با مینارد کینان و پل دی آمور و دنی کری گروه تول رو تشکیل داد...
شیوه ی نوازندگی آدام خیلی منحصر به فرده گرچه خیلی جاها آدم رو یاد رابرت فریپ میندازه اما خیلی زیر زمینی و تیره میزنه و بیشتر فضاسازی میکنه و سولوهاش بیشتر ریتم سولوئه گرچه تکنیک آنچنانی نداره ولی بعضی وقتا واقعا تاثیر گذار میزنه و با صدا و موسیقی نابغه ای مثل مینارد ترکیب جالبی رو میسازه ...
و اما نکات قابل توجه زندگی آدام:
1-فارغ التحصیل رشته ی گریم و جلوه های ویژه
2-فارغالتحصیل رشته ی نقاشی
3-کارگردان تمام کلیپ های تول بوده و تکنیک های فیلمبرداری این کارا هم همه از خلاقیت خودش هستش
4-طراح لباس تو چند سالن مد معروف و چند شرکت معروف تولید پوشاک
5-یه کاریکاتوریست ماهر و زبردست که چندین جایزه هم برای این کار برده
6-توی گریم و جلوه های ویژه ی این فیلم ها عضو گروه بوده و نقش موثر داشته:
ترمیناتور 2
پارک ژوراسیک
با گرگها میرقصد
کابوس در خیابان الم(میکاپ بی نهایت زیبا و خلاق فردی کروگر طرح و اجرای آدامه)
و...
7-گیتاریست گروه تول
جالبه بدونید که با دست راست گیتار میزنه در حالیکه چپ دسته!!!!!!
کلا خیلی انسان خلاقیه و اکثرا به درون خودش بر میگرده تا الهام و تقلید...
میبینید برای هر کدوم از کارای بالا عمری وقت لازمه و کلی تلاش اما یه انسان در مرز 40 سالگی همه ی این عناوین رو داره و هنوز هم تاپ و دست اوله!!!!!!
به شخصه گرچه تکنیکی نیست اما با شیوه ی نوازندگیش خیلی حال میکنم چون خیلی خاص و در عین خال جذاب میزنه ...
در مورد ست مورد استفاده ش هم معمولا از گیبسون لس پاول و در مورد آمپ هم اکثرا از Mesa Boogie dual rectifier استفاده میکنه و در مورد افکت هم که اصلا میانه ی خوبی با افکت نداره!!!!و فقط از دو پدال دیلی و اکولیزر استفاده میکنه گرچه جدیدا یکی دو تا پدال دیگه هم بهش اضافه کرده و نمیدونم چیه چون جایی عنوان نکرده...
میبینید که با علاقه و خواستن و تلاش میشه به خیلی از آرزوهایی که دارین برسین و موسیقی رو در کنار تحصیلات ادامه بدید....
موفق باشید

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت 23:8  توسط شقایق سیاه...  | 

سلام
دیشب داشتم با افکتم ور میرفتم به یه صدای جالب رسیدم گفتم بزنم اینجا دوستان استفاده کنن البته دوستانی که از ZOOM GFX-8استفاده میکنن...
این صدا صدای سلش هستش تو باران نوامبر و اول SWEET CHILDE O MINEامیدوارم لذت ببرید:
ZNR = 15
presence = 0
trebble = 9
middle = -6
bass = 9
eq level = 25
amp type =
cabinet =
cabt dept =

BG Drive
Gain = 16
Pre Gain = 10
Tone = 10
Level = 30


CE Chorus
Depth = 0
Rate = 25
Tone = 33
Ce Mix= 31


Rev Room
Time = 27
Pre Delay = 42
Tone = 0
Room Mix = 12
دوستان اگه خودشون به صدایی رسیدن بهم بگن ممنون میشم که از تجربیات هم استفاده کنیم
موفق باشید
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت 16:2  توسط شقایق سیاه...  | 

موسيقي بلوز و مخصوصا نوع الکتريکي اون بي نهايت ناشناخته و متحجر بود تا زمان ظهور مردي که اين موسيقي رو از کاباره ها و کافه هاي تگزاس به سراسر دنيا فرستاد مردي که قلمرو بلوز رو به وسعت دنيا رقم زد بهترين و تاثير گذار ترين گيتاريست تاريخ بلوز:

استيوي ري وان.



استفن ري وان در سال 1954 در دالاس تگزاس به دنيا اومد در سال هاي اول جواني به يادگيري گيتار پرداخت و بعد از نواختن تو چند گروه بلوز با دو تا از دوستان خودش گروهي به اسم Double Trouble تشکيل داد و خيلي زود توجه همگان از جمله ديويد بووي و جکسون برون رو به خودش جلب کرد و شروع به نواختن تو آلبوم هاي اين خوانندگان مطرح اون زمان کرد و در فستيوال جز منتراکس به همراه ديويد بووي شرکت کرد که در اين برنامه با بي مهري هوادارن بلوز اصيل و مخالفان بلوز خشن و الکتريکي روبرو شد ...

بيشترين تاثير در نوازندگي رو از جيمي هندريکس و پدرخوانده ش آلبرت کينگ گرفته بود اما استيل و صداي استيوي تا اون زمان منحصر به فرد بود سيم هاي سنگين و صداي ديستورت خشن...

با انتشار آلبوم texas flood استيوي به اوج شهرت و محبوبيت رسيد و جايگاه بالا و قابل احترامي براي خودش دست و پا کرد و بعد از اون آلبوم هاي ديگه که هر کدوم در نوع خودشون بي نظيرن...

سبک استيوي رو تقريبا ميشه اسلو بلوز نام گذاري کرد و بيشتر از ريتمهاي شش هشتم اسلو براي کاراش استفاده ميکرد و بر خلاف اکثر نوازندگان بلوز تکنيک بالا و واقعا قابل توجهي هم داره و شايد همين امر اونو ياري کرده که بلوز رو به تمام دنيا بفرسته...



در آگوست 1990 وقتي به همراه اريک کلاپتون و بادي گاي و رابرت کراي و برادر بزرگترش جيمي وان از يه کنسرت مشترک بر ميگشتن تصميم گرفتن که با هلي کوپتر به شيکاگو برن و وقتي دستياران اريک کلاپتون سوار شدن و وسايل رو هم بار زدن فقط جا براي يه نفر موند که استيوي از بقيه خواست که اون جا رو به اون بدن چون بقيه قرار شد با ماشين بيان...

هلي کوپتر هم تو راه با يه تپه تصادف کرد و منفجر و شد افسانه ي بلوز براي هميشه چشماشو بست...

پس از مرگش خيلي ها از بزرگان راک و بلوز براش بزرگداشت گرفتن و آۀبوم هاي زيادي براي بزرگداشتش منتشر شد و حتي فندر يه مدل سيگنچر علاوه بر مدلهاي مخصوصش ساخت براي بزرگداشت استيوي ري وان گيتاري به اسم Stevie Ray Vaughan Tribute Model "Number One" Stratocaster Guitar

...

گيتار هاي مورد استفاده ي استيوي هم اکثرا فندر هاي استرات بود که دسته ي ويبره ي اونا براي چپ دست ها ساخته شده بود و دسته بالاي سيم ها قرار داشت نه پايين اونا!!

افکت هاي مورد استفاده ش هم تيوب اسکريمر هاي آيبانز و واه پدال هاي دانلوپ بودن و آمپ هاش هم اکثرا marshal jcm بود...

استيوي 36 سال عمر کرد اما موسيقي زيباش صدها سال عمق داره و واقعا شيوه ي نوازندگيش علاقمندان به موسيقي بلوز و غرب رو سرمست و شيفته ميکنه تکنيک و احساسش جدا قابل تحسين و بي نظيره...

روحش شاد.

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم خرداد 1385ساعت 0:21  توسط شقایق سیاه...  | 

بین گیتاریست ها که نگاه میکنید میبینید خدا زیاده!!!کسانی که واقعا به کارشون تسلط دارن و تکنیک و قدرت خلاقیتشون بی نهایت آدم رو تحت تاثیر قرار میده اما گیتاریستی که من میخوام در موردش بنویسم یه کم با بقیه فرق داره .
دیدم قبلا هم در مورد این گیتاریست بزرگ دوستانی مطلب نوشتن اما هر چقدر در موردش نوشته بشه کمه!!!!
پس ما هم برای ادای دین و احترام به این گیتاریست بزرگ در موردش مینویسیم:
جیسون بکر متولد سال 1970


زمانی که 16 ساله بود یه گیتاریست کامل و تمام عیار بود!!!و این بین همه ی گیتاریست های راک یه رکورده تو 16 سالگی وارد کاکوفونی شد گروهی که یه گیتاریست بزرگ دیگه به اسم مارتی فریدمن داشت کسی که بعد ها لیدر مگادث شد این گروه تو 1987 آلبومی ریلیز کرد به اسم speed metal symphony بهتون توصیه میکنم بشنوید تا ببینید جیسون 17 ساله چه جوری تو این کار ساز میزنه به جرات میتونم بگم خیلی از گیتاریست های بزرگ کنونی هم خواب همچین ساز زدنی رو نمیبینن...
در سال1988 دومین آلبوم گروه به اسم go off! بیرون اومد و جیسون از گروه جدا شد و در همین سال از طرف david lee roth پیشنهاد گرفت که به گروهش بپیونده که در تور 1990 همراه این خواننده باشه بعد از مدتی جیسون احساس ضعف شدیدی تو دست و پاش میکرد و دید که گیتار زدن براش مشکل شده!!!!
به زودی متوجه شد که بیماره اونم چه بیماری ایals(تو مایه های ms!!!) و مجبور شد تور رو ترک کنه آلبومی که در سال 91 برای لی روث ساخت یه آلبوم طلایی شد و بهترین فروش رو بین آلبوم های دیگه ی این خواننده داشت اما نکته ی غم انگیز اینجا بود که خود جیسون نتونست تو این آلبوم نوازندگی کنه!!!!جیسون افسانه ای و جوان در سن 20 سالگی کم کم قدرتش رو از دست داد تا اینکه تو سال 96 کاملا از پا در اومد و برای همیشه فلج شد...الان فقط چشم های جیسون و به زحمت لب هاش تکون میخوره و سالهاست که اینجوری زندگی میکنه!!!!بعد ها دو آلبوم از دمو های منتشر نشده اش در سالهای 99 و 03 بیرون اومد و یه بزرگداشت هم براش منتشر شد که بزرگانی مثل گیلبرت و مالمستین و فریدمن توش از آهنگهای بکر زده بودن....
الان دارن سعی میکنن سیستمی براش بسازن که بتونه با نگاه کردن به حروف روی صفحه ی مانیتور حرفاش رو بیان کنه یا حتی با نگاه به نت ها آهنگ بسازه اما چه فایده چون دنیای راک برای همیشه از یه نوازنده ی استثنایی محروم شد نوازنده ای که تو 16 سالگی کامل بود و تو 20 سالگی وقتی که از پا در اومد خدا محسوب میشد...
از لحاظ سبک نوازندگی جیسون یه شردر بود مثل مالمستین و آنجلو و بی نهایت تحت تاثیر پگانینی نوازنده ی ویولون مشهور اما تفاوتش با شردر ها این بود که ملودی و سولو رو فدای تکنیک نمیکرد و سولو هاش اکثرا کارای زیبایی از آب دراومدن در عین حال از لحاظ سرعت هم همیشه یکی از سریع ترین گیتاریست های جهان محسوب میشه...
این احساس موسیقی رو هم از در کنار مارتی بودن پیدا کرده و مارتی با تاثیرات خودش باعث موزیکال تر شدن کارای جیسون شد تا تکنیکال شدنشون...


به هر حال جیسون الان دیگه نمیتونه گیتار بزنه فرض کنید هر روز سازش رو میبینه اما نمیتونه بهش دست بزنه اونم کسی که یه روزی تا دست به ساز میبرد هزاران نفر براش هورا میکشیدن!!!به نظرم واقعا سخته خدا صبرش بده و یا بهتره بگیم خدا شفاش بده!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 0:1  توسط شقایق سیاه...  | 

آهنگي که ميخوام در موردش حرف بزنم يکي از شاهکار هاي بي بديل و تکرار نشدنيه همه ي دوران در موسيقيه راکه شايد شماها شنيده باشين شايد هم نه اما بهتون توصيه ميکنم که حتما بشنويد که با مفهوم کلمه ي فرا موسيقي به معناي واقعي آشنا بشيد اين آهنگ شاهکار گروه دريم تياتر آهنگ تغييري در فصل ها(a change of season)هستش که براي علاقمندان به موسيقيه قوي و پيچيده ميتونه بي نهايت مفيد باشه ...
مدت زمان اين آهنگ چيزي حدود 24 دقيقه ست!!!!!!!!و به 7 پارت تقسيم ميشه موسقيه کار خود دريم تياتر و بيشتر پورتنوي و پتروچي هستش و اشعار هم متعلق به پورتنوي که از يه شعر محلي نوشته ي رابرت هريک اقتباس شده
خوب حالا با هم به بررسي تک تک پارت ها ميپردازيم بد نيست زمان خوندن اين مقاله اين آهنگ رو هم گوش کنين:
پارت يک:
طلوع خونين(The Crimson Sunrise )
يک پارت اينسترومنتال که با يه آرپژ بي نهايت زيبا و حرفه ايه گيتار کلاسيک شروع ميشه که به يه دو نوازيه پيانو و گيتار تبديل ميشه و کرال زيبايي هم که احتمالا با کيبورده به اينا اضافه ميشه در دقيقه ي 1:26 با يه اپنينگ ريف مانند گيتار الکتريک ريتم تند ميشه و درام و گيتار به اين ريتم تند ادامه ميدن از ثانيه ي 1:53 با ورود بيس و يه فيل کوتاه به صورت پيس لاين آهنگ کامل ميشه و گيتار يه ريتم سولو به سبک پروگرسيو خالص ميزنه که با همراهي کيبورد به صورت پلي ريتميک به کار خودش ادامه ميده و لحظه اي که ريتم حالت عاديه خودش رو ميگيره و از پلي ريتميک در مياد ميتونيد به تاثير پلي ريتم در يه آهنگ پي ببريد که اين اتفاق در دقيقه ي 3:42 رخ ميده و چند ثانيه بعد با تغيير ريتم پارت اول به پايان ميرسه...
پارت دو:
بي گناهي(Innocence )
در دقيقه ي 3:49 با يک ريف گيتار شروع ميشه و با يه سولوي لطيف و جذاب و بي نهايت ساده همراهي ميشه و بعد از اون لابريه وارد ميشه و شروع به خوندن ميکنه قسمت اول وکال با يه ريف سنگين و صداي تيره ي کيبورد همراهي ميشه که در قسمت هاي بعد با گيتار کلاسيک و صداي محو کيبورد عوض ميشه در دقيقه ي 6:15 يه تعويض ريتم صورت ميگيره و اينجا بازهم پلي ريتم رو ميشه تشخيص داد و در دقيقه ي 6:56 با يه آرپژ گيتار کلاسيک پارت به سمت تموم شدن ميره
پارت سه
Carpe Diem
اين پارت با آرپژ گيتار کلاسيک تو ريتم شش هشتم شروع ميشه و ريتم بعد از دو پارت از چهار چهارم و پلي ريتم در مياد با شروع آرپژ بلافاصله وکال لابريه هم شروع ميشه و ادامه داره با يه دکلمه تا دقيقه ي 8:45اينجا با تغيير ريتم به وسيله ي درام و يه ريتم کيبورد شبيه ريتم هاي گيتار آکوستيک يه قطعه لابريه ميخونه که با ورود بيس و ريف گيتار يه 30 ثانيه ي متاليکايي رو پشت سر ميگذاره و اين قسمت سنگين ترين و قسمت کل آهنگه و با ريف ادامه پيدا ميکنه تا دقيقه ي 10:30 که ريتم به شش هشتم برميگرده به وسيله ي ريف گيتار و بلا فاصله پارت بعد با تغيير ريتم در چهار چهارم شروع ميشه...
پارت چهارم
سياهي مطلق زمستان(The Darkest of Winters )
در دقيقه ي 10:39 شروع ميشه و با ريف گيتار و يه سولوي نصفه نيمه ي کيبورد ادمه پيدا ميکنه که بعد پتروچي يه سولوي کوتاه گيتار بي نهايت شبيه به سولوهاي srvميزنه و آهنگ به سبک آهنگ هاي ليدري دهه ي هشتاد که اکثر کار رو ريف هاي متوالي تشکيل ميده ادامه پيدا ميکنه که گاهي هم به صورت دو نوازيه کيبورد و گيتار ميشه و ادامه پيدا ميکنه تا اينکه در دقيقه ي 13 با يه سولوي کوتاه به صورت متصل به پارت بعد وارد ميشه...
پارت پنجم:
دنياي ديگر(Another World )
از دقيقه ي 13 شروع ميشه و با وصف اينکه آرومترين ريتم رو بين پارت ها داره اوج آهنگ به حساب مياد و لابريه يکي از بهترين وکال هاش رو به نمايش ميزاره در کنار هنر جادوييه جان پتروچي که سولوي اصلي کل آهنگ رو در اين پارت ميزنه در واقع ريتم تم آهنگ تا دقيقه ي 15:11 آروم و عاديه و از اونجا ريتم با ورود گيتار سنگين ميشه و يه کار دريم تيتري کامل به نمايش گذاشته ميشه و در 15:39 سولوي گيتار آهنگ رو به اوج خودش ميرسونه اين سولو از هيچ تکنيک خاصي استفاده نميکنه و بي نهايت ساده ست اما از نظر موسيقي و احساس يکي از بهترين کاراي پتروچيه با يه قطعه ي وکال لابريه به سمت سولوي دوم پارت ميره که يه کار بي نهايت شبيه به جز و کاراي آلان هولدزوورثه و سولو که بلند هم هست و در آخر تکنيکي تر هم ميشه و با يه مدولاسيون به ريف سنگين و سريع پارت بعد متصل ميشه
پارت شش
تابستان اجتناب ناپذير(The Inevitable Summer )
در دقيقه ي 18:36 با ريف گيتار و صداي سوت قطار شروع ميشه و يه پارت اينسترمنتال محسوب ميشه و سولوي اصلي کيبورد کامل نواخته ميشه و با يه تغيير ريتم ادامه پيدا ميکنه و طبق معمول آهنگ با يه ريف ادامه پيدا ميکنه و با ريف اصلي پارت اول و يه تغيير ريتم به شش هشتم به پارت آخر وصل ميشه...
پارت هفت:
غروب خونين(The Crimson Sunset )
با يه ريف شش هشتم شروع ميشه و با وکال لابريه ادامه پيدا ميکنه که در اواسط پارت به ريتم تند و معمول راک تغيير پيدا ميکنه و قطعه ي ديگه اي به صورت عادي خونده ميشه و همراهي ها و آکوردها چيز خاصي ندارن و در نهايت با کند شدن ريتم و آرپژ آغازين آهنگ با گيتار کلاسيک پارت و در کل آهنگ به اتمام ميرسه...

اين آهنگ به خاطر هارموني خيلي قوي پلي ريتم هاي متنوع کنتراپوان و ساز بنديه عالي و همچنين نوازندگي خيره کننده و تکنيکيه نوازندگان به خصوص درام و گيتار در کنار زيباييه شنيداري و احساس بالا يکي از بهترين هاي دريم تيتر و کلا موزيک راک به حساب مياد
اميدوارم لذت ببريد
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385ساعت 21:30  توسط شقایق سیاه...  | 

سلام
داشتم يکي از آهنگ هاي اين گيتاريست خدا(باکت هد) رو گوش ميکردم گفتم حيفه دوستان رو تو اين لذت سهيم نکنم بالاخره وصف العيش نصف العيش اما بهتون توصيه ميکنم هر جور شده اين آهنگ رو گير بياريد به ميليون ها بار شنيدنش ميرزه!!! جدي ميگم!!!!
آهنگpadmasanaاز آلبومelectric tears...


اين آلبوم يه موزيک بي نظير و خالصه فقط براي گيتار فرض کنيد يه خداي گيتار رو با 3 تا گيتار (الکتريک و آکوستيک و کلاسيک)ويه مقدار افکت و آمپلي فاير رها کنن تو يه استوديو که هر کار دلش خواست بکنه نتيجه اش ميشه اين آلبوم!!!
تو اين آلبوم فقط گيتار نواخته شده فقط ديگه هيچ سازي توش نيست آهنگساز و نوازنده و تنظيم کننده هم خود باکت هده شايد بگيد تنظيمش چيه !!!اما اين چند تا گيتار به قدري با هم حرفه اي تنظيم شدن که اصلا خلا هيچ ساز ديگه اي حس نميشه ...
و اما آهنگ مورد نظر اين آهنگ حدودا 11 دقيقه ست!!!و خالص با گيتار زده ميشه ريتم از اول نا آخر چهار چهارم اسلو هستش و تغييري نداره ريف اوليه ي آهنگ که ريف اصلي هم هست با يه گيتار الکتريک و افکت auoto wahزده ميشه يه بيت 5 ثانيه اي که مدام تکرار ميشه و خيلي هم شناور به نظر ميرسه اين ريف با يه گيتار آکوستيک همراهي ميشه که دقيقا همون نت ها رو اجرا ميکنه ولي به صورت فيکس بدون هيچ بند و ويبره اي اين همراهي بين يه صداي شناور و يه صداي فيکس واقعا بي نظيره صداي فيکس آکوستيک مثل يه بستر براي صداي شناور واه عمل ميکنه و به نظر من يه خلاقيت بي نظيره...
آهنگ با اين ريف شروع ميشه و تا ثانيه ي 25 ادامه داره و اونجا گيتار کلاسيک يه اپنينگ تم اجرا ميکنه که خيلي لطيف و احساسي هستش و بيشتر ميشه گفت ملوديه تا سولو يا شايد هم ريف!!!اين تم رو به خاطر داشته باشيد!!!
بعد از چند بار تکرار اين تم گيتار آکوستيک شروع ميکنه به امپروايز البته خيلي آروم و لطيف و جالبه بدونيد کل سولو هاي اين آهنگ بداهه نوازيه که البته براي باکت هد چيز عجيبي نيست هميشه ميکنه از اين کارا!!!
تا دقيقه ي 3 ريف ادامه داره و بداهه نوازيه آکوستيک از اين جا به بعد گيتار الکتريک هم وارد کار ميشه و در کنار امپروايز آکوستيک شروع به فضا سازي ميکنه البته اونم به صورت بداهه نوازيه اما کاملا در رابطه با گيتار آکوستيک بيشتر شبيه معجزه ست !!!!!!کار خيلي جالبيه...اين عمل تا دقيقه ي 5 ادامه داره و اونجا ريف اصلي آهنگ قطع ميشه و يه آرپژ ساده و روشن تر با آکوستيک نواخته ميشه و گيتار هاي آکوستيک و الکتريک به کارشون ادامه البته خيلي لطيف تر و با اين تفاوت که اين بار الکتريک بداهه نوازي ميکنه و آکوستيک فضا سازي!!!
در دقيقه ي 6:36گيتار الکتريک سولوي اصلي آهنگ رو شروع ميکنه و همزمان با اون دوباره ريف اصلي آهنگ شروع ميشه اين سولو هم بداه زده ميشه و در دقيقه ي 6:57 يه دبل استاپس ميزنه که به نظرم شاهکاره و کل حس آهنگ رو منقل ميکنه اوج آهنگ به نظرم همين دبل استاپس چند ثانيه ايه اما به اندازه ي سال ها آدم رو مشغول ميکنه...
بعد از اين حرکت گيتار به بداهه نوازيه خودش ادامه ميده اون اپنينگ تم گيتار کلاسيک هم شروع به نواختن ميکنه اينجا ترکيب 4 تا گيتار کامل ميشه 2 الکتريک يه آکوستيک و يه کلاسيک با يه تنظيم محشر و هارمونيک و اينجا ثابت ميکنه که گيتار ميتونه چه ساز کاملي باشه...طبق معمول توي بداهه نوازي خيلي پايبند بلوزه اما حس آهنگ بي نهايت رمانتيک و بيشتر غم انگيزه تا يه حس اگرسيو و وحشي....
اين آهنگ سولوهاي خيلي ساده اي داره اينجا با يه شردر قوي طرفيم که نه سوييپ ميزنه نه کراس ميکنه!!!!اينجا نه خبري از تپينگ هاي چند انگشتيش هست نه کراس هاي وحشت ناکش اينجا فقط گيتار ميزنه فقط گيتار...
اينجا نه پلي ريتم هست نه کنتراپوان هاي آنچناني اما هارموني همه ي اينارو جبران کرده !!!! جدا تنظيم اين چند تا گيتار اونم در حالت بداهه شاهکاره يا مثلا فضا سازي با گيتار الکتريک زير گيتار آکوستيک اونم باز به صورت بداهه...
خيلي زيبا آهنگ رو از يه نقطه ي خيلي لطيف و آروم شروع ميکنه و با سولو هاي متنوع و احساسي شنونده رو به سمت سولوي اصلي ميبره و با يه اوج چند ثانيه اي باز به سمت آرامش سوق ميده و تو همون نقطه اي که شروع کرد به پايان ميرسونه ...
تمام گيتار هارو خودش جدا نواخته و بعد ميکس کرده اينم يکي ديگه از خلاقيت هاش بداهه نوازي چند ساز اونم جدا از هم و شايد در چند روز مختلف!!!!!!
بعضي ها ميگن اين مرد از مريخ اومده و زميني نيست !!!!!!!!!اين آهنگ و در کل اين آلبوم يکي از مصاديق اين حرف ميتونه باشه و جدا يکي از شاهکار هاي موسيقي اينجاست که فرق يه گيتاريست با يه نوازنده ي گيتار مثل اغلب شردر ها معلوم ميشه ...
شنيدن اين آهنگ و در کل اين آلبوم رو به همه ي دوستداران گيتار و دوستداران موسيقي خوب پيشنهاد ميکنم براي آرامش و جدايي از اين دنيا واقعا بي نظيره ...
زياد حرف زدم!!!!ببخشيد اما واقعا دوست داشتم بگم تا دوستان ديگه هم با تهيه ي اين آلبوم ازش لذت ببرن...
در مورد بقيه ي آهنگ هاي اين آلبوم هم بعد ميگم مخصوصا در مورد شاهکار اين آلبوم يعني خود آهنگ اشک هاي الکتريکي...
منتظر باشيد...
با آرزوي موفقيت...

+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 17:27  توسط شقایق سیاه...  | 

یه مطلب همینجوری کوتاه نوشتم فکر کنم مفید باشه...

شايد تا به حال شنيده باشيد که ميگن فلان آهنگ به صورت استاتيک تنظيم شده يا فلان هارموني هارمونيه ديناميکه...
استاتيک در معني لغوي يعني ساکن در حاليکه ديناميک يعني پويا و متحرک
هارمونيه استاتيک در اصطلاح به تنظيم و همراهي اي گفته ميشه به صورت ثابت هست يعني به اين صورت که با توجه به گام آهنگ شما روي يه آکورد خاص تاکيد ميکنيد و بيشتر آکورد تونال(آکورد اصلي گام)رو در همراهي مينوازيد و اگر هم به آکودهاي ديگه بريد سريعا به همين هارمونيه ثابت بر ميگرديد مثلا بر فرض مثال آهنگي تو لا مينور اجرا ميشه و شما براي تنظيم و اجراي هارموني بي توجه به ملودي اصلي از آکورد لا مينور به عنوان آکورد اصلي همراهيتون استفاده ميکنيد و گاهي هم به سل ماژور ميريد اما سريع بر ميگرديد بعضي وقتا ميبينيد که يه آهنگ 4 5 دقيقه اي فقط دو يا سه آکورد داره در حاليکه ملودي و سولوي آهنگ خيلي متنوع و کامله اکثر آهنگ هاي راک و مخصوصا متال از اين هارموني پيروي ميکنه و ريتم گيتار معمولا به چند آکورد بسنده ميکنه حال آنکه سولو ممکمه خيلي قوي و متنوع باشه البته استثناهايي هم مثل دريم تياتر و آيرون ميدن پيدا ميشن که خوب هارموني هاي بسيار پيچيده اي دارن ...
هاموني ديناميک به هارموني اي اطلاق ميشه که ثابت نيست و همراه با ملودي و سولوي آهنگ تغيير ميکنه و از آکوردها و همراهي هاي متنوع تري بهره ميگيره مثلا جايي از سولوي شما که حال و هواي سل بيشتري داره و تاکيد رو سله از يه آکورد سل استفاده ميکنيم و وقتي تاکيد روي مي رفت آکورد ما هم به سمت مي حرکت ميکنه و ممکنه در يه قطعه ي 4 5 دقيقه اي دهها بار تعويض آکورد و دهها آکورد متنوع داشته باشيم براي اين نوع هارموني مثال بارز دريم تيتره که برخلاف ريفهاي تکراريه متال از ريف هايي که از هارموني همراه با سولو پيروي ميکنن استفاده ميکنه اين نوع هارموني بسيار سخت و محتاج سواد و توجه زياده و يکي از مشخصه هاي يه موسيقيه خوب و با ارزشه ...
موفق باشيد...

+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 17:19  توسط شقایق سیاه...  | 

ميخوام در مورد گيتاريستي بنويسم که مطمئنا با توجه به تکنيک و موسيقيش ميتونه بي نهايت مفيد باشه و در ايران کمتر کسي اين اعجوبه رو ميشناسه جادوگري به اسم برايان کارل معروف به باکت هد....
متولد امريکا در سال 1969بچه اي گوشه گير و ساکت که بيشتر وقتش رو در ديزني لند صرف ميکرد و بعد ها با شنيدن صداي ساز جادويي مالمستين نابغه ي سوئدي به سمت گيتار کشيده شد و اين احساس با نوازندگي اعجاب آور رندي رودز گيتاريست افسانه ايه ازي به تکامل رسيد برايان کوچک عاشق مايکل جکسون افسانه اي بود و اين مسئله باعث ميشد بيشتر تلاش کنه تا شايد روزي بتونه مثل اين بت دنيا رو تسخير کنه و چه خوب که اين اتفاق نيفتاد تا اين نابغه ي موسيقي مثل نوابغ ديگه تو شهرت و معروفيت از بين نره!!!!!!
تمام اين بيو گرافي در پرده اي از ابهام قرار داره چون حتي يک نفر غير از خود برايان تاييدش نميکنه!!!!!!!بله اينا حرف هاي برايانه اما مشکل اينجاست که به عقيده ي خيليا اصلا براياني وجود نداره!!!!!!!!!!
باکت در لغت به معنيه سطل آشغال و هد هم به معنيه سر انسان و ترکيب اين دو کلمه ميشه سطل آشغال بر سر در واقع برايان يه سطل آشغال با مارک کنتاکي و يه ماسک بي روح به صورت ميزنه و به قول خودش غير از مادرش هيچ کس نميدونه اون کيه!!!!!!!!!هيچ کس باکت هد رو تا حالا بدون اين شمايل نديده حتي ممکنه اين مرد تا حالا از کنار شما گذشته باشه و شما ندونسته باشيد که اين يکي از بيست گيتارست برتر همه ي دورانه!!!!!!!!البته اين کمي جنبه ي شوخي هم داشت اما واقعا براي لس آنجلسي ها حتما اتفاق افتاده....


برايان ميگه "يه شب به يه مهموني هالووين دعوت شده بودم که صاحب اون مهموني غذا رو از کنتاکي آورده بود و براي خودش هم ماسک هايي از چهره ي سرد خودش درست کرده بود و به حضار به عنوان يادگاري ميداد!!!!!!من و چند تا از بچه ها داشتيم مسخره ش ميکرديم ماسک هارو زديم و براي خنده دار شدن من سطل آشغال رو ميز رو هم روي سرم گذاشتم و به سمت اينه رفتم که ببينم چه شکلي شدم زماني که جلوي اينه قرار گرفتم فقط يه چيز به ذهنم رسيد به عنوان يه هنر مند فقط ميخوام اين شکلي ديده بشم تا هميشه"واز اون به بعد فقط اين شکلي ديده شد البته به عنوان گيتاريستي به اسم باکت هد....
باکت هد يه شردر قوي محسوب ميشه که تپينگ هاي سه انگشته و گاها 4 انگشته ش رو کره ي خاکي نظير نداشته!!!!!!!
از سال 91 با آلبوم باکت هد لند شروع کرد و تا الان مقدار زيادي کار بيرون داده که از اونا ميشه به:
giant robot
colma
monsters and robots(whit les claypool)
brmooda triangle
electric tears
bucketheadland 2
population override
the cuckoo clocks of hell
enter the chiken
......
اشاره کرد باکت هد با گروههاي زيادي کار کرده که مهم ترين اونها گانز اند روزز بوده که از 2000تا 2004 با اونا بوده گرچه کار استوديويي با اونا ريليز نکرده...


ازي ازش خواست براي اون گيتار بزنه که نپذيرفت چون شرط ازي اين بود که بايد ماسکش رو برداره!!!!
در مورد سبک کارش نميشه واقعا نظر داد چون از سافت راک تا شردمتال تو کاراش هست ولي کلا موزيسين خوش ذوقيه و کاراش هم به لحاظ موسيقي و هم گيتار نوازي قابل تفکر و تحقيقه ...
تو آلبوم enter the chiken تو آهنگ coma وکال رو خانومي اجرا ميکنه به اسم اعظم علي اين خانوم تا 5 سالگي تو ايران بوده بعد با خوانواده به هند ميرن اونجا عاشق آواز و موسيقي ميشه و آواز رو ياد ميگيره بعد در 19 سالگي به ايران برميگرده و سنتورش رو تکميل ميکنه بعد به انگليس ميره و اونجا يه گروه نيمه کلاسيک نيمه سنتي تو مايه هاي اکسيوم اف چويس(رامين ترکيان)تشکيل ميده که اتفاقا آخرين آلبومش به اسم نياز هم با همکاريه همين رامين ترکيان هستش...
صداي اين بانوي ايراني رو ميتونيد تو موزيک متن فيلم ماتريس 2 بشنويد خواننده ي بي نهايت قوي و تواناييه و خيلي خوب هم به آواز سنتي و هم به آوار کلاسيک تسلط داره و کارش با باکت هد در آهنگ کما يه شاهکار تکرار نشدنيه...

+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 17:9  توسط شقایق سیاه...  | 

خیلیا در این مورد مطلب نوشتن منم گفتم یه چیزی از سر بیکاری بنویسم نظرم رو بگم...

End of passion play crumbling away
پايان هر بازي و عمل هيجان انگيزي فرو پاشي و ناپديد شدني هم هست!!!!
(شروع زيبا و مقدمه ي با معني و سنگيني براي اين شعر انتخاب شده و خيلي جالبه که از زبان چيزي اين مسئله گفته ميشه که خودش مسئول اين فروپاشيه!!!!اشاره اي خيلي جالب به اينکه صياد هر چي هم که باشه ميدونه داره با صيدش چي کار ميکنه و اين قربانيه که هميشه بي خبره اين مسئله تو بيت هاي بعدي هم به چشم ميخوره...)
Im your source for self destruction
من منبع تو براي از بين بردن خودت هستم(قرباني از اين منبع براي لز بين بردن خود استفاده ميکند)
Venis that pump with fear
Sucking darkest clear
رگ هايي که ترس به آنها تزريق ميشود (اشاره به اضطراب ناشي از مصرف)
تيره ترين شفافيت را به درون خود ميکشند(شفافيت اشاره به مايع شفاف داخل سرنگ!!!)
Leading on your deaths construction
(همين رگ ها)تو را در ساختن و به وجود آمدن مرگت رهبري ميکنند!!!
Taste me you will see
More is all you need
مرا بچش ميبيني که مقدار بيشتري از من ميخواهي(اشاره ي مستقيم به اعتياد)
Youre dedicated to how im killing you
و به اين وسيله (اعتياد)تو به روشي که تو را ميکشم هميشه پايبندي!!!!


Come crawling faster
سريع تر جلو بيا در حالي که ميخزي
Obey your master
به ارباب خود احترام بزار
(توصيفي ساده ولي زيبا از حالت يک معتاد که به ماده ي مخدر احتياج دارد)
Your life burns faster
Obey your master
زندگي تو زودتر دود ميشود
به ارباب خود احترام بگذار(احترام تو به اين ارباب باعث دود شدن سريع تر زندگي تو ميشود چه مادي چه معنوي)
Master of puppets
Im pulling your strings
ارباب عروسک ها(عروسک گردان يا کسي بند هاي عروسک هاي خيمه شب بازي را ميکشد)من هستم
که بند هاي تو را ميکشم(بهترين اشاره به تاثير مواد مخدر در انسان!!!!)
Twisting your mind and smashing your dreams
ذهنت را به هم ميريزم و رويا هاي را لگدکوب ميکنم
Blinded by me you cant see a thing
چيزي نميبيني چون به دست من کور شده اي(يک معتاد هيچي غير از مواد مورد احتياج خود ش رونميبينه عشق و علاقه و همه چيز يه معتاد معمولا از بين ميره )
Just call my name cause ill here you scream
Master master
Just call my name cause ill here you scream
Master master
فقط نام مرا صدا بزن چون ميخواهم فريادت را بشنوم فرياد بزن ارباب ارباب تا فريادت را بشنوم(به نوعي رجز خواني رفد غالب بر قرباني که ديگه ميخواد به قولي به لجن بکشش با توجه به تمام ظلمي که داره انجام ميده انتظار ارباب شنيدن هم داره و جالب اينجاست که ميشنوه!!!!)



Neddlework the way never you betray
راه را با سوزن باز کن(اشاره به مصرف هرويين)تو هرگز پشيمان نمي شوي(دوباره اشاره به اعتياد)
Life of death becoming clearer
وجود مرگ برايت واضح تر ميشود(با هر تزريق به مرگ نزديک تر ميشوي)
Pain monopoly ritual misery
درد در انحصار توست و اين آيين بدبختي توست(اشاره به آداب و رسوم مصرف مواد که گاهي شبيه آيين هاي مذهبي به نظر ميرسه)
Chop your breakfast on a mirror
صبحانه ات را بر روي آيينه تکه تکه کن(اشاره به مصرف کوکايين )


تا اينجا شعر از زبان ماده ي مخدر بود اين قسمت شعر از زبان فرد معتاد نقل ميشه:
Master master wheres the dreams that ive been after
ارباب ارباب!!!کجاسن آن رويا هايي که قبلا داشتم؟؟؟(فرياد ارباب ارباب دقيقا اشاره به درخواست ماده ي مخدر داره که ميگفت صدام بزن و اينجاست که صداي فرياد قرباني خودش رو ميشنوه)
Master master you promised only lies
ارباب ارباب وعده هاي تو همه دروغ بود
Laughter laughter all I here and see is laughter
خنده خنده !!!تمام چيزي که ميبينم و ميشنوم خنده است(توهم)
Laughter laughter laughing at my cries
خنده خنده خنده بر گريه هاي من...
Fix me!!!!!!!
مرا رديف کن(اين قسمت زيبا ترين قسمت شعر و اوج شعر محسوب ميشه و با همين دو کلمه تمام مفهوم شعر بيان ميشه معتاد تمام بدبختي هاي ماده رو ميدونه و اونا رو ميگه اما بازم از اون کمک ميخواد و ميگه منو رديف کن!!!!!!!!!به نظرم بي نظيره !!اين قسمت با سولوي معترض و بي نهايت خشن کرک همت کامل ميشه که يه اعتراض به تمام معناست به اين وضعيت و به قرباني اين سولو يکي از بهترين و معترض ترين سولو هاي تاريخ متاله!!!!)

از اين به بعد بازم ماده ي مخدره که حرف ميزنه و توضيح ميده که قرباني ديگه يه مرده محسوب ميشه...
Hells is worth all that natural habitat
جهنم به همه ي آنها(لذت هاي کذايي)مي ارزد در مقابل کار هايت پاداشي طبيعي است!!!!
Just a rhyme without a reason
Neverending maze drift on numbered days
اين شعري بي معنيست و معمايي حل نشدني از روزهايي که به تو وعده داده بودم عبور کن(وقتي با هم جفت و جورش ميکني اصلا درست در نمياد وعده هاي رويايي و آرامش بعد اين وضعيت نکبت بار!!!واقعا شبيه يه شعر بي معنيه)
Now your life is out of reason
اکنون زندگي تو خارج از فصل است(تو مردي!!!)
I will occupy
I will help you die
I will run to you
Now I rule you too!!!
تسخيرت ميکنم به سويت مي آيم و کمکت ميکنم که بميري حالا بر تو نيز حکومت ميکنم(مثل بي نهايت انسان ديگه اي که قبلا بر اونا حکومت کردم!!!!)
و با يه قهقه ي شيطاني آهنگ تموم ميشه...


از قوي ترين و تاثير گذار ترين اشعار دنياي متال و راک که برخلاف اشعار سفارشي و ساده تر که مثلا واي کوکايين بد است!!!!!(شبيه کاراي رپر ها)بي نهايت خلاقانه طراحي شده و بسيار تاثير گذار و جوري نوشته شده که لجبازي شنونده رو بر انگيخته ميکنه و به جرات ميگم در رديف pain killer محسوب ميشه چه بسا بالاتر!!!!
بسياري از کودکان متالباز!!!!!!ايراني دراگ رو يکي از شرايط متال ميدونن در حاليکه بايد توجه کرد که يکي از خدايان متال چه جوري اين وضعيت رو محکوم ميکنه و اينجاست که الد متال در فلسفه و شعر هم برتري خودش رو به نيو متال نشون ميده...
خيليا جيمز رو يه آدم غير فلسفي و يه خواننده ي ساده ميدونن اما تفکر در اين شعر راه خيلي خوبي رو براي اين دوستان باز ميکنه که ببينن جيمز با چه هنرمندي و چه فلسفه اي ميگه که متال چقدر از دراگ و اين کثيف کاري ها جداست ...

+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 16:46  توسط شقایق سیاه...  | 

به نام خدا
ترش متال:
اين سبک از متال يکي از زير شاخه هاي هوي متال محسوب ميشود که در اواخر دهه ي هفتاد و اوايل هشتاد تحت تاثير صداي متال انگليسي مانند جوداس و فاکتور هاي پانک به وجود آمد.
ميزان هاي هوي متال تغيير پيدا کرد سولو ها حذف شدند گرچه در زماني نه چندان دور به ترش بازگشتند!!!
ميزان ها تغيير پيدا کرد و علائم زمان کوتاه تر شدند معنا و مفهوم ريف به سرعت و نهايت خود رسيد و سولوهاي هوي متال شدت و سرعت گرفتند.ديستورت گيتارها بي نهايت بالاتر رفت و استفاده از پالم ميوتينگ(خفه کردن سيم ها به وسيله ي دست راست)به اوج خود رسيد.
درام ها سريع تر شدند و استفاده از دبل باس رايج شد و تاکيد ها از سرضرب ها به نيم ضرب ها انتقال پيدا کرد .
احساس اين موسيقي همانند موسيقي هاي جز يا کلاسيک غير متعارف است و کمتر زيبايي شنيداري دارد .
اين موسيقي صرفا براي احساس پديد نيامده و بار فلسفي سنگين و عميقي هراه خود دارد کما اينکه ترش به معني کوبيدن و له کردن نام اين سبک است!!!
در سال 1971 بلک سابات دو کار از آلبوم خود را سريعتر و محکمتر عرضه ميکند آهنگ هاي Into the VoidوChildren of the Grave که با آلبوم Symptom of the Universe در سال 1975 اين حرکت کامل شده و اولين ريف هاي ترش عرضه ميشوند همچنين آهنگ سنگ سرد از کويين در سال 1974 نقطه ي شروعي در آن زمان محسوب ميشود اين آهنگ هم براي زمان خود و هم براي گروه خود از سرعت بالايي برخوردار است .
گروهي به اسم Overkill که گويا اين نام از يکي از کارهاي موتور هد گرفته ميشود اولين آهنگ ترش متال تاريخ را در سال 1981 عرضه ميکند Unleash the Beast Within
و دومين آهنگ را جواني از جنوب کاليفرنيا آهنگساز گروه Leather Charm مينويسد با نامHit the Lights اين آهنگ بعد ها در گروه بعدي اين جوان يعني متاليکا عرضه ميشود جيمز هتفلد کار خود را آغاز ميکند...
اولين دموي ترش به وسيله ي گروه متال چرچ عرضه ميشود دمويي اينسترومنتال و ترکيبي از ترش و اسپيد و پاور با نام Red Skies...
متاليکا باز هم دوم است دموي پاور متال در آپريل 1982 و زندگي نيست تا شلاق هست در جولاي 1982 دومين دموهاي ترش متال محسوب ميشوند ترش متال در 1981 و 1982 زاده ميشود...
اولين آلبوم رسمي و استوديوي ترش متال در جولاي 1983 به بازار عرضه ميشود متاليکا اين بار در ترش اول است چيزي که تا پايان تاريخ براي اين گروه ادامه پيدا ميکند .همه را بکش به بازار عرضه ميشود و ترش رسميت پيدا ميکند...
در 1984 سلير برنامه اي زنده با نام Haunting the Chapel اجرا ميکند که آهنگChemical Warfare با فضاي تيره تر خود آغازي براي دث متال ميشود...
گروه هاي سپولترا و کريتور نيز به جمع بزرگان ترش اضافه ميشوند اما جاي يکي از بزرگان ترش و خالق اسپيد متال هنوز خالي است اين جاي خالي با عرضه ي آلبوم کشتن شغل من است پر ميشود يکي از اعضاي قديمي متاليکا و يکي از آفرينندگان ترش به اين موسيقي باز ميگردد ديو ماستين کبير
سال 1986 مهمترين سال ترش متال محسوب ميشود سال حکومت بند هاي ترش متال دارک انجلDarkness Descends را ريليز ميکند که يکي از سنگين ترين و تيره ترين کارهاي ترش محسوب ميشود گرچه آن چنان مورد توجه قرار نميگيرد حکومت در خون سلير به يک کلاسيک تمام عيار در ترش تبديل ميشود Pleasure to Kill آلبوم گروه کريتور به مهمترين احساس دث متال بدل ميگردد و در کنار همه ي اينها بزرگترين و مهمترين آلبوم ترش متال تاريخ عرضه ميگردد ارباب عروسک ها بر قله ي ترش متال جاي ميگيرد و تا امروز در کنار آلبوم زنگار در صلح به عنوان کاملترين آلبوم ترش متال بر اين قله قرار دارد...
Larry LaLonde, شاگرد جو ساترياني گروه Possessed را به عنوان اولين گروه دث متال دنيا تشکيل ميدهد و به فاصله ي اندک چاک شولدينر کبير گروه دث را راه اندازي ميکنيد اولين شاخه از ترش منشعب ميشود...
در سال 1988 و عدالت براي همه به بازار ميايد که آهنگ يگانه اولين ويديوي متاليکا در اين آلبوم است اين سير در سال 1990 با پيوستن بهترين گيتاريست تاريخ ترش متال و يکي از بهترين هاي دنيا به گروه مگادث کامل ميشود پيوستم مارتي فريدمن به ديو ماستين باعث خلق زنگار در صلح کاملترين آلبوم تاريخ ترش ميشود اين آلبوم از لحاظ تئوري و سولويينگ حرف اول را در ترش متال ميزند گرچه از آهنگسازيه ضعيف تري نسبت به ارباب عروسک ها بر خوردار است اين آلبوم صداي مخصوص مگادث و بهترين ريليز آنها ميشود آهنگ آشانه ي 18 در کنار آهنگ ارباب عروسک ها کاملترين کار هاي ترش شناخته ميشود و اين اوج ترش متال و همچنين پايان آن ميشود!!!!گروه هاي پانک با موسيقي جديد خود يعني آلترنيتيو دنياي راک را تسخير ميکنند مگادث به سمت اسپيد ميرود و متاليکا پس از يک آلبوم نيمه هوي نيمه ترش که آخرين تلاش متاليکا براي اعتلاي متال است موهاي خود را کوتاه ميکنند!!!!!و براي آلترنيتيو آماده ميشوند آلبوم هاي لود و ريلود با وجود آهنگسازيه زيبا مرثيه اي براي ترش متال محسوب ميشوند Larry LaLonde, به گروه آلترنيتيو پرايموس ميپيوندد تا در کناريکي از خدايان بيس لس کلي پول از بهترين هاي آلترنيتيو شود...
دث متال به بيراهه ميرود و بلک زاده ميشود فرياد هاي چاک بزرگ هم تاثيري در گمراهي ندارد سولوها از دث حذف ميشوند و موسيقي کلاسيک اروپايي جايگزين هاموني هاي اگرسيو ترش ميشود ماشين هد و پنترا هم به اندازه ي کافي قوي نيستند و با مرگ چاک کبير ترش دوباره به زير زمين هاي تاريک کاليفرنيا بر ميگردد...
مارتي ماستين را ترک ميگويد و متاليکا آلبومي بي نهايت ابتدايي و دم دستي عرضه ميکند از ترش ناب دههي هشتاد اثري نمانده مگر آلبو جديد مارتي فريدمن موسيقي براي سرعت که يک اثر هم نميتواند ناجي يک سبک باشد...
هنوز هم ارباب عروسک ها و زنگار در صلح قله هاي رفيع ترش محسوب ميشوند گرچه تکرار نا شدني به نظر ميرسند...
بند هاي کليدي ترش متال:
Metallica
Megadeth
Slayer
Anthrax
بندهاي که نقشي پررنگ در ترش دارند گرچه به اندازه ي 4 بند ذکر شده قدرت ندارند:
Destruction
Kreator
Sodom
بندهاي عادي ترش متال:
Annihilator
Artillery
Coroner
Dark Angel
Demolition Hammer
Death Angel
Doomsday
Exodus
Flotsam and Jetsam
Forbidden
Heathen
Metal Church
Nuclear Assault
Onslaught
Overkill
Sabbat
Sadus
Sepultura
Stormtroopers Of Death (S.O.D.)
Tankard
Testament
Vio-lence
Voivod (Early)
Watchtower
Wrath
+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 16:42  توسط شقایق سیاه...  | 

سلام
اینجارو دوباره آپدیت کردم...
هر از چند گاهی میام یه چیزی مینویسم بد نیست بخونید و نظر بدید...
اکثرا در مورد موسیقی هستش اونم گیتار از نوع راک و متال و بعضی وقت ها هم تئوری...
لذت ببرید
+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 4:28  توسط شقایق سیاه...  |