سلام
یه چند وقتیه آلبوم جدید باکت هد گیتاریست مورد علاقه م رو با رشادت و مجاهدت!!!!گیر آوردم و گوش دادم...
البته این بنده خدا تو مایه های علیرضا افتخاری خودمونه و سالی 5 6 تا آلبوم رو حتما ریلیز میکنه!!!!و گیر آوردنش برای ما عملا غیر ممکنه اما من سعی میکنم کارای خوب و معروفش رو خیلی سریع گیر بیارمتا از این خدای گیتار غافل نشم!!!!بین کارای سال 2006 هم یکی هست که از همه معروفتر و مطرح تره و توجه ها اکثرا به اون جلب شده ما هم گیرش آوردیم ببینیم چیه و از اونجا که حالی کردیم و صفایی بردیم از شنیدنش گفتیم ی معرفی ازش بکنیم دوستان هم برن دنبالش و از این فیض عظیم بهره مند بشن...
اسم این آلبوم هم اینه:
The Elephant Mans Alarm Clock
به حق چیزای نشنیده!!!!
در مرحله ی اول آدم با شنیدن این اسم یاد آلبوم Cuckoo Clocks of Hell میفته که البته بیراه هم نیست !!!!
خوب با هم یه مروری روی کارا داشته باشیم:
Thai Fighter Swarm
یه کار شرد با همون هارمونی پیچیده و ملودی های بی خیال گام!!!!که تقریبا یه جورایی امضای باکت شده یه کار دقیقا تو مایه های همون آلبوم سال 200 شCuckoo Clocks of Hell مدتش 2:32 هستش و به نظرم دیگه خیلی تکراری شده!!!!یا شاید میخواد چیزی بگه که من نمیفهمم اما 50% کاراش تو همین مایه ست و من زیاد خوشم نمیاد گرچه از لحاظ تکنیکی و هامونی پیچیده قابل توجهه ولی احساسی توش نیست البته به نظر من...
Final Wars
یه ترک خدا!!!!!!با سه چهار تا سولوی خیلی خیلی احساسی و جالب ...به نظرم یه کار خالص هوی متاله با ریتم های خیلی قشنگ و دینامیک و سولوهای خوش آب و رنگ و در عین حال تیره و سنگین...یکی از سولوها رو هم با سوییچ قطع فرکانس روی گیتارش میزنه که دیگه محشره و خیلی جالب مدت این آهنگ 4 دقیقه هست و به نظرم شاید بهترین کار آلبوم باشه یا حداقل از بهترین ها...
Baseball Furies
یه کارهوی متال دیگه با یه ریتم خیلی قشنگ و یه سولوی جذاب که خیلی فضای تیره ای داره و از این جهت خیلی شبیه کارای هوی متال کلاسیکه مدت آهنگ هم 2:38 دقیقه ست و فقط وقت میکنه یه ریتم بزنه و سولو و یه اوترو که این ترک تموم میشه!!!خیلی مختصر و مفید!!!!
Elephant Man's Alarm Clock
یه بار دیگه بی خیال گام و احساسات فقط گیتار بزن!!!!!اینم تو مایه های آهنگ اول آلبومه البته با یه سولوی خیلی خیلی خفن که فقط نمایش تکنیکه البته ایرادی برش وارد نیست که حس آهنگ رو از بین برده چون کل آهنگ اصلا حسی نداره و با سولو کاملا مچ شده !!!!!تو 3:21 دقیقه فقط شرد گیتار میشنوید و ریتم های خیلی خیلی سنگین و غیر ممکن از لحاظ اجرا!!!
Lurker At The Threshold (Inspired by H.P. Lovecraft) Part 1
از اینجا به بعده که به نظرم اکثر گروه ها و موزیسین های حال حاضر باید بیان لنگ بندازن!!!!البته این نظر منه دوستان میتونن این نظر رو نداشته باشن اما به نظرم با این آهنگ 4 پارتی سر تعظیم لیکویید تنشن هم فرود میاد وای به حال بقیه ی دوستان آشنایان اهل متال!!!!!
این پارت 3:51 دقیقه هستش و فقط از ریتم های متنوع هوی متال تشکیل شده و با یه هارمونی خیلی پیچیده تنظیم شده و تعویض ریتم ها هم محشره و جالب توجه اینه که تمام ریتم ها خیلی خیلی قشنگ و با احساسن و خیلی رو آدم تاثیر میزاره در نهایت بعد از قطع آخرین ریتم با یه آرپژ ساده و زیبا وارد پارت بعد میشه...
Lurker At The Threshold Part 2
آرپژ پارت قبل ادامه پیدا میکنه تا سولوی اصلی آهنگ برسه که واقعا قشنگه یه چیزی تو مایه های see of the expanding shapes یه کم هارد تر و تکنیکی تر ولی با همون احساس بی نظیر...
بعد از نواختن سولوی خیلی جذابش با یه ریتم به پارت بعد متصل میشه نکته ی قابل توجه پارت دوم نوازندگی بی نظیره درامره که نمیدونم کیه!!!هیچ جا هم ننوشته حتی رو آلبوم کاور !!!!اما خداست!!!!
Lurker At The Threshold Part 3
تکنیکال ترین پارت این آهنگ این پارته با شروع شدن این پارت سریع یه سولوی خیلی خیلی تکنیکی اجرا میکنه و بعد به ریتم خیلی قشنگ متصلش میکنه و یه سولوی دیگه هم که موزیکال تره و بی نهایت شبیه کارای مارتی فریدمنه اجرا میکنه و دوباره یه ریتم قشنگ دیگه!!!و در نهایت با یه آرپژ میره تو پارت آخر
Lurker At The Threshold Part 4
این پارت هم مثل پارت اول فقط از ریتم تشکیل شده و ریف ها و آرپژ های بی نهایت زیبایی داره و نوازندگی درام هم که واقعا محشره هر کی فهمید کیه به ما هم بگه صواب داره!!!!وپارت و در کل آهنگ با یه آرپژ تموم میشه...
در سراسر قطعه هارمونی بی نهایت پیچیده ست و ریتم ها هم که یکی از مشخصه های اصلی کارای باکت هست مثل همیشه زیباست با وصف اینکه آهنگ هاش بی کلامه اما خیلی لیدری تا میکنه!!!یعنی مثل سولو آرتیست ها از اول تا آخر سولو نمیزنه گاهی وقتا 2 دقیقه ریتم میزنه برای یه سولوی یه دقیقه ای ولی به نظرم خیلی قشنگ از کار درش میاره...
Oakridge Cake (Tribute to Kool Keith)
یه کار کاملا ریتمیک بدون هیچ سولویی و خیلی ساده!!!فقط چند ریتم زیبا پشت سر هم عوض میشن و آهنگ تموم میشه ولی به نظرم خیلی قشنگ و آروم بخشه!!!این آهنگ برای کول کیت نواخته شده که یه آرتیست هیپ هاپه و یه تهیه کننده حالا نمیدونم چه ربطی به باکت داره که براش آهنگ ساخته ولی تو بیوگرافیش خوندم رفاقت نزدیکی با کرت کوبین داره این بنده خدا و غکر کنم اصلا یه پاش تو راک و این حرفا باشه....
Gigan
اول که شروع میشه آدم فکر میکنه یکی از اون کارای تکنیکال خالصه اما به سرعت تغییر فاز میده و میره تو سبک هوی متال خالص و دوباره ریتم!!!و به سرعت هم یه سولوی خیلی ساده و کوتاه اجرا میکنه و با یه وقفه ی چند ثانیه ای به سولوی دوم که تو مایه های همین سولوئه و از اونجا هم به همین شکل به سولوی سوم که خیلی تکنیکال تره وصل میشه!!!!!(چی شد!!!)بعد هم سریع آهنگ رو تموم میکنه کلا انگار خیلی عجله داشته برای اینکه تمام کارا خیلی مختصر و مفید هستن!!!
Droid Assembly
یه کار بی خیال گام و این حرفای دیگه!!!اما فرق عمده ش اینه که از اول تا آخر سولوئه و اونم یه سری سولوهای بدیع و تازه با استفاده از افکت های مختلف و عجیب قریب که یکیش همون شوییچ کبلر گیتارشه و یکیش هم که افکت شبیه صدای ربات های کامپیوتری و....کلا خواسته یه نمایشی رو افکت ها داده باشه!!!!
Bird With A Hole In The Stomach
این ترک هم کاملا هوی متاله و خیلی آدم رو یاد کارای هوی متال متالیکا میندازه با همون ریتم های آروم و سنگین و گاه گاهی هم یه صداهایی از گیتار در میاره شبیه صدای پرنده ای که گلوش سوراخه!!!!!
با یه ملودی میره سراغ سولو و یه سولوی کوتاه اجرا میکنه و یه مقدار ساکت میشه و بیس و درام ادامه میدن...بعد یه سولوی خیلی عالی اجرا میکنه که اگرسیو ترین و راک ترین سولوی این آلبومه و دوباره مفداری سکوت و سولوی سوم دقیقا تو مایه های دومی که به نظرم از این کار یه ترک بی نظیر هوی متال ساخته...
Fizzy Lipton Drinks
آخرین و بلندترین ترک این آلبوم به طول 10 دقیقه که البته به نظرم از دو پارت مجزا تشکیل شده پارت اول تو مایه های ترک قبلیه و یه سولوی ساده و جذاب هم داره بعد حدود 2 دقیقه همه ی نوازنده ها قطع میکنن و هیچ صدایی نمیاد !!!!!بعد درام و گیتار شروع میکنن و یه قطعه ی تک نوازی کاملا وسترن دقیقا تو مایه های سولو گیتار هایی که با گانز اجرا میکرد البته تو لایو ها...برای علاقمندان به موسیقی وسترن جدا کار جالب و زیباییه...یه چند دقیقه ای امپروایز میکنه و بعد تموم میشه...
به نظرم چه از لحاظ موسیقی چه از لحاظ گیتار نوازی یکی از کارای عالی باکت هد و یکی از شاهکار های هوی متال محسوب میشه چه از لحاظ ریتم چه سولو واقعا قابل توجهه در عین حال نوازندگی درام هم محشره و بیس هم خوبه که فکر میکنم بیس کار خودش بوده...
شنیدن این آلبوم رو به تمام دوستداران موسیقی خوب و دوست داران گیتار و دوست داران هوی متال پیشنهاد میکنم ما که دوستدار هر سه تای اینا بودیم کلی فیض بردیم و ذوق کردیم تا نظر شما چی باشه...
تا بعد
+
نوشته شده در شنبه بیستم خرداد 1385ساعت 5:14 توسط شقایق سیاه...
|
وقتي راجر بي دليل يا با دليل از پينک جدا شد پينک براي هميشه به بايگاني تاريخ رفت و آلبوم سال 94 ناقوس هاي جدايي بيشتر يه آلبوم سولوي گيلمور حساب ميشه و غير از يکي دوجا اون روح پينک توش موج نميزنه به نظرم يکي از آخرين آهنگ هايي که روح پينک درش جاريه و در واقع به عقيده ي من مرثيه اي براي پينک حساب ميشه براي روياي واترز آهنگ اندوه(sorrow)هستش و سعي کردم تفسير کاملا شخصي خودم رو از اين آهنگ بيان کنم ممکنه خيلي با تفاسيري که تا حالا خوندين مخصوصا مال نبوي فرق داشته باشه اما اينا تفسير من از اين آهنگه آهنگي که به نظرم ديويد براي ختم پينک سرود و ساخت و خوند و نواخت تا پايان دهنده ي اين جنبش فکريه عظيم و مقدس باشه...
تو اين شعر منظور از مرد قهرمانيه که نيمه کاره رها ميکنه و ميره شايد به خاطر ياس يا شايد به خاطر ترس ترس از مورد توجه قرار نگرفتن ترس از کنار گذاشته شدن ترس از....
منظور از سبزه زار و چمنزار اين دنيا و کل کره ي خاکي و منظور از رود مردم دنيا هستن که تو چمنزار جاري هستن....
اين آهنگ به نوعي تاريخچه ي پينک و به نوعي مرثيه و ختمي براي پينک محسوب ميشه مرثيه اي که قشنگ نوضيح ميده بر سر تمام مردان معترض و بيناي تاريخ چي اومد(چقدر با خوندن اين شعر ياد شهر سنگستان زنده ياد مهدي اخوان ثالث ميافتم انگار همه ميدونن سرنوشت آگاهي و بينايي چيه...)
من تو اين شعر مرد رو به عنوان مثال راجر واترز فرض ميکنم چون اونم قهرمانيه که نصفه رها کرد...
معني تحت اللفظي رو بدون علامت و معناي مفهومي رو در پرانتز و توضيحات رو در آکولاد گذاشتم..
The sweet smell of a great sorrow lies over the land
Plumes of smoke rise and merge into the leaden sky:
A man lies and dreams of green fields and rivers,
But awakes to a morning with no reason for waking
بوي خوش غم بزرگي بر زمين گسترده ميشود
حلقه هاي دود بلند ميشوند و در آسمان سربي به هم مي آميزند(بوي خوش غم معمولا زمانيه که از اون غم خاطرات خوبي داشته باشيم و ما هم با هزاران خاطره از پينک مجبور به جدايي هستيم جدايي از مرداني که جايي در آسمان به هم پيوسته ميشن تا شايد پينک رو براي دنيا هاي ديگه بسازن)
{اينجا به اختصار بيان ميکنه که ديگه پينکي نخواهد بود و از اينجا به بعد ميره تو فلش بک که بگه چرا...}
مردي خوابيده و خواب سرزمين هاي سبز و رودها را ميبيند(مردي که دغدغه ش همه ي دنيا و مردمانش هستن و مسلما وقتي همه ي مردم دنيا خودشون رو بيدار ميدونن پس مردي با اون تفکرات حتما خوابه!!!!)
ولي در صبحگاه بدون هيچ دليلي براي بيدار شدن بر ميخيزد(ولي بدون هيچ دليلي براي بيدار شدن و مثل مردم شدن بيدار ميشه و به جمعيت عادي جهان ملحق ميشه)
{البته همچين بي دليل هم نيست جلو تر عنوان ميکنه}
He's haunted by the memory of a lost paradise
In his youth or a dream, he can't be precise
He's chained forever to a world that's departed
It's not enough, it's not enough
او با خاطره ي يک بهشت گمشده انس گرفته است
دقيقا نميداند در جوانيش بوده يا در يک رويا(توضيحات واضح در مورد راجري که يه عمر پي يه بهشت گمشده بود پي اتوپيا چيزي که معلوم نيست از کجا بهش رسيده بود...)
او تا ابد به دنيايي که پشت سر گذاشته زنجير شده است
اين کافي نيست،اين کافي نيست...(راجر هميشه با پينک خواهد بود چون بهش زنجير شده اما اين واقعا کافي نيست فقط زنجير بودن چيزي رو حل نميکنه...)
His blood has frozen & curdled with fright
His knees have trembled & given way in the night
His hand has weakened at the moment of truth
His step has faltered
خونش منجمد شده و از ترس لخته شده بود
زانوانش ميلرزيد و شب از پا در آمده بود
در لحظه ي حقيقت دستانش ضعيف شده بود
قدم هايش سست شده بود...
{اينا هم شايد بشه گفت گلايه هاي گيلموره از دوست قديمي اي که رفت و يه جورايي حمله ي همراه با احترام به خاطر گناهي بزرگ}
One world, one soul
Time pass, the river rolls
يک دنيا،يک روح
زمان ميگذرد،رود مي غلتد
{و اما دليل!!!!!حالا خود ديويد شروع ميکنه به گفتن دليل همه ميدونن که يک نفر يک دنيا رو عوض نميکنه . زمان هم خيلي چيزا رو با خودش از بين ميبره}
And he talks to the river of lost love and dedication
And silent replies that swirl invitation
Flow dark and troubled to an oily sea
A grim intimation of what is to be
و او با رود از عشق گمشده و ايثار ميگويد
و پاسخ هاي ساکتي ميشنود که با دعوتش به مبارزه بر ميخيزند
و تيره و گل آلوده به درياي چرب ميريزند
نشانه اي شوم از آنچه مقدر گشته...
{چقدر قشنگ مردم رو به رود تشبيه کرده رودي که جاريه و اصلا منتظر حرفت نميشه مردمي که خيلي عادي سرشون رو پايين ميندازن و از کنار مسائل ميگذرن يه چيزي شبيه همون گوسفندهاي آلبوم حيوانات...
اينجا هم راجر با مردم از عشق گمشده و ايثار ميگه اما جواباي ساکتي که ميشنوه نا اميدش ميکنه . اين همون دليله براي کنار کشيدنش مردمي که هيچوقت نتونستن بفهمن چي ميگه و رفتن و به درياي چرب ريختن که خوب تصور درياي چرب و کثيف هم که معلومه چه چيزي از آب در مياد}
There's an unceasing wind that blows through this night
And there's dust in my eyes, that blinds my sight
And silence that speaks so much louder that words,
Of promises broken
بادي بي انتها از درون اين شب ميوزد
خاکي در چشمانم ميريزد که بينايي را از من ميگيرد
و سکوت بلندتر از هر سخني از پيمان هاي شکسته ميگويد...
{اون از واترز که کنار کشيد اينجا هم تکليف عضو ديگه ي پينک که نقش محوري داشته معلوم ميشه با رفتن راجر ديويد هم کور ميشه يا بهتر بگيم صلاح ميبينه که ديگه نبينه!!!!!و پينک براي هميشه ساکت ميشه و سکوت از قول هاي شکسته حرف ميزنه سکوت پينک نشانه ي تمام قول هاي شکسته بين انسان ها و قهرماناشونه بين عيسي و مردمش بين همون شاهزاده ي شهر سنگستان و يارانش بين راجر و تمام مردم دنيا و....}
اين تفسير منه از اين شعر خدا و بي نهايت زيبا و با معني و به نظرم همين يه شعر کافيه که توانايي ديويد رو نشون بده....
از لحاظ موسيقي هم به نظرم از آخرين کاراي پينک فلويديه و با وصف اين که راجر توش نقشي نداشته اما لهجه ي ديويد گيلمور خياي عالي از کار در اومده چيزي که قبلا تو به سادگي کرخ و ...ديده بوديم
نکته ي ديگه اينه که به نظرم از لحاظ موسيقي و نوازندگي اجراي زنده ي پالسش بهتر از کار در اومده و سولوي اونجا هم ديگه محشره و به نظرم يکي از بهترين هاي ديويد گيلموره مخصوصا قرار دادنش تو آهنگ که جدا جاي توجه داره چون خيليا بي توجه به شعر و موسيقي سولو رو همينجوري يه جايي تو آهنگ ميزارن اما جاي اين سولو بي نهايت حساب شده ست و دقيقا بعد از اوج شعر که اتمام اون هست سولو نواخته ميشه که تو اجراي پالس ديگه حرف نداره و از همون نت اول آدم رو بدجوري جذب ميکنه...
در ضمن تو اجراي پالس نيک ميسون هم خيلي قشنگ و جا افتاده تر از آلبوم درام ميزنه و بيس هم که تو هر دو ورژن خوبه البته تو آلبوم رو توني لوين زده به همين دليل کلا اين آهنگ بيس لاين قوي اي داره حتي اگر بيسيست ديگه اي اجراش کنه....
من خودم اجراي پالس رو بيشتر ميپسندم مخصوصا به خاطر گيتار محشرش چه بين وکال و چه سولوي پاياني...
منتظر نظراتتون هستم...
تا بعد
موفق باشيد
+
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم خرداد 1385ساعت 0:59 توسط شقایق سیاه...
|
بعد از ظهور ریچی بلکمور و به تبع اون اینگوی مالمستین دسته ای از گیتاریست های راک تحت تاثیر اینگوی از شیوه ی نوازندگی معمول جدا شدن و سبکی به نام شرد به وجود اومد که بر مبنای کارهای بی نهایت تکنیکی و سرعتی بنا نهاده شد بحث در این مورد خودش خیلی جای کار داره اما موسیقی این دسته همیشه به خاطر بیش از حد تکنیکی بودنشون زیر سواله!!!!ولی یکی از این شردرها هست که گرچه تکنیک و توان این کار رو داره اما به ندرت ازش استفاده میکنه و بی نهایت به سمت موسیقی کشیده شده تا حرکات تکنیکی... گیتاریست خدایی به اسم مارتی فریدمن.

در سال 1962 تو شهر واشنگتون به دنیا اومد و در 15 سالگی برای اولین بار شروع به نواختن گیتار کرد و اکثرا هم کارای گروه هایی مثل رامون ها و کیس رو کاور میکرد گروه هایی که به شدت طرفدارشون بود و هنوز هم هست!!!بعد از مدتی وارد گروه های کوچک و محلی اون نواحی شد که معروفترین اونا ویکسن بود(با اون گروه ویکسن که همشون خانوم !!!هستن اشتباه نشه!!!)و بعد از چند گروه مختلف وارد کوکافونی شد و به همراه جیسون بکر که قبلا در موردش نوشتم دو آلبوم speed metal symphony و go off رو ریلیز کردن که در نوع خودش از لحاظ تکنیک نوازندگی و ایجاد هارمونی بین فاکتور های نیو کلاسیک(جیسون بکر)و فاکتور های موسیقی شرقی (مارتی)واقعا قابل توجه هستش و کلا این دو آلبوم خیلی تکنیکی و با ارزش به حساب میاد مخصوصا برای گستاریست ها گرچه وکال مزخرفش خیلی جاها کلا احساسش رو از بین میبره...
بعد از این دو آلبوم مارتی به دعوت دیو ماستین به غنوان لید گیتاریست به گروه مگادث رفت و برای یه دوره ی ده ساله تو این گروه فعالیت کرد که فعالیتش در این گروه جدا قابل تحسینه و منصفانه نگاه کنیم به راحتی لقب بهترین گیتاریست متال دنیا رو میتونه مال خودش بکنه سولوهای موزیکال و احساسی و در عین حال تکنیکالش واقعا تو کارای مگادث تاثیر گذاشت و باعث شد که سبک مگادث از ترش خالص تا حد زیادی به سمت موسیقی های پراگرسیو و شرقی بیاد و آثار زیبایی خلق بشه که هر کدوم جای ساعت ها بحث و نقد داره....
مارتی در سال 1988اولین آلبوم سولوش رو به اسم بوسه ی اژدها ریلیز کرد که یه جورایی میشه گفت به هوی متال نزدیکه و در سال 1992 با همکاری کیتارو آلبوم منظره(scence)رو به بازار عرضه کرد که یه آلبوم کاملا ملودیک و شرقی هستش و بیشتر روی موسیقی و تنظیم ها کار شده تا نوازندگی محض...
تحت تاثیر این همکاری در سال 1995 آلبومIntroduction رو ساخت و عرضه کرد که بی نهایت شبیه کار قبلی بود با همون هارمونی های شرقی و حکومت ملودی های باستانی شرق دور!!!!
سال بعد هم چهارمین آلبوم سولوی خودش رو به اسم True Obsessions ریلیز کرد که شامل سبک های مختلفی میشه از حمله هوی متال و متال تا همون سبک مورد علاقه ی خودش که استفاده از فاکتور های موسیقی شرقیه...این آۀبوم تو چند ترکش وکال هم داره....

در سال 1999 گروه مگادث رو ترک کرد و بعد از مدت کوتاهی عازم ژاپن شد تا اونجا زندگی کنه مارتی به سرعت زبان ژاپنی رو یاد گرفت و شروع به نوشتن برای مجلات مختلف کرد کاری که قبلا در گیتار وان انجام میداد و به زودی سیل علاقمندان گیتار و راک در ژاپن به سمتش سرازیر شد و یکی از مجریان ثابت برنامه ی موزیکال hebimetasan (ヘビメタさん) !!!شد و این برنامه رو با یوکو کومادا مدل خیلی معروف ژاپنی تا سال 2005 ادامه میداد بعد از اون یه شبکه برای خودش تاسیس کرد(چه پیشرفتی!!!!!امان از این ژاپنی ها!!!!)در مورد هوی متال و برنامه ی راک فوجی یاما رو هم خودش اجرا میکنه ...
تو سال 2003 پنجمین آلبوم سولوش رو کار کرد که سبکش کاملا ترش و اگرسیو هستش و خیلی خیلی از اون ملودی های شرقی دوره و در نوع خودش برای علاقمندان به راک واقعا لذتبخشه(در مقایسه با گندی که متالیکا و مگادث و امثالهم تو هزاره ی جدید به ترش زدن این آلبوم خداست!!!!).
علاوه بر این فعالیت ها صدها کلاس و کلینیک و مستر کلاس تا حالا برپا کرده و در اکثر کشورهای دنیا به خیلیا چیزایی یاد داده!!!!!!حتی تو امریکای جنوبی بعد از اون راک این ریو جادویی در حضور 140000نفر!!!!
مارتی بی نهایت تحت تاثیر و علاقمند به موسیقی شرقی مخصوصا از نوع ژاپنیشه!!!و در ترکیب این مدل موسیقی با راک و متال مهارت خاصی پیدا کرده و در عین حال گاهی هم از موسیقی فلامنکو و جز استفاده میکنه که اینم در نوع خودش قابل توجهه...
گیتار های مورد استفاده ش هم معمولا جکسون کلی هستش گرچه الان یه مدل سیگنچر از آیبانز هم دستش میگیره....
از مشخصاتی که میشه بهش اشاره کرد یکی ویبره ی قوی و عمیق این گیتاریسته یکی استایل پیک گرفتنش!!!یه جور خاصی پیک رو دست میگیره که کاملا از بقیه متمایزه ببینید:

در کل گیتاریست خداییه و سولوهاش واقعا جذاب و بی نظیره و به شخصه بی نهایت مورد علاقه ی منه و به دوستان هم پیشنهاد میکنم کارای سولو و کارای همراه با کوکافونی رو حتما گوش کنن تا یه دید تازه نسبت به گیتار و سولویینگ پیدا کنن...
به زودی سعی میکنم یکی دو تا از آلبوم هاش رو معرفی کنم تا دوستان بیشتر باهاش آشنا بشن...
تا بعد...
+
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم خرداد 1385ساعت 13:46 توسط شقایق سیاه...
|
دیدم که در مورد آدام جونز نوشتم دوستان برای اینکه واقعی تر قضیه رو درک کنن!!!!!صدای گیتارشم با افکتم مدل کردم گذاشتم براتون کیف کنید برای کاور کارای تول!!!!!
ZNR = off
presence = 7
trebble = -6, f3.2
middle = -2, f80
bass = 5, f16
eq level = 25
amp type = LS
cabinet = St
cabt dept = 0
Pvy Drive
Gain = 17
Pre Gain = 1
Tone = 7
Level = 25
Flanger
Depth = 10
FLG Rate = 9
Pre Dly = 5
Feedback = 5
Rev Room
Time = 10
Pre Dly = 40
Tone = 5
Room Mix = 30
اونایی که zoom gfx-8دارن دیگه برن عشق و صفا!!!!!!بقیه مدل هارو هم کامل که شدن براتون میزنم
اگه کسی میتونه این صداها رو کاملتر و نزدیک تر به صدای مد نظر بکنه یا صدایی داره که جالبه مارو هم فراموش نکنید بگید ما هم حال کنیم...
تا بعد
+
نوشته شده در شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 15:18 توسط شقایق سیاه...
|
چند تا از دوستان که رشته ی تحصیلیشون چیزی غیر از موسیقی بود ازم سوال میکردن کهمیشه هم رشته ی دیگه ای رو ادامه داد هم موزیسین بود؟
منم گفتم سرگذشت یکی از نوابغ رو بنویسم که انگیزه ای بشه برای این دوستان...
Adam Thomas Jones معروف به Adam Jones در سال 1965 در ایلینویز به دنیا اومد...
در دوران راهنمایی به ساز ویولن رو آورد و از روی متد سوزوکی!!!!شروع به کار کرد بعد ها تو دبیرستان برای یه گروه موسیقی شروع به نواختن کنتر باس کرد و برای یه گروه راک هم بیس میزد گیتاریست این گروه تام مورلو گیتاریست کنونی Rage Against the Machine بود این گروه تا زمانی که آدام به سمت کالیفرنیا روان شد!!!فعالیت میکرد و در مدت کمی بعد از آدام مورلو هم به کالیفرنیا اومد و تو همین زمان آدام به گیتار علاقمند شد و بدون یادگیری تمرین های روتین از راه گوش شروع به نواختن گیتار کرد خودش میگه شاید بعضی روزها صبح تا شب تمرین میکردم که آهنگی رو با گوش در بیارم و تازه بفهمم که باید چجوری زده بشه!!!!!بعد از دیدن یه فیلم به تکنیک های فیلمسازی علاقمند شد و به لس آنجلس رفت و اونجا آموزشهایی در زمینه ی گریم و طراحی جلوه های ویژه و کارگردانی دید و در 1987 فارغ التحصیل شد.

بعد از فراغت از تحصیل در هالیوود مشغول به کار شد و یه شوی تلویزیونی رو هم اجرا میکرد..
در سال 1990 با مینارد کینان و پل دی آمور و دنی کری گروه تول رو تشکیل داد...
شیوه ی نوازندگی آدام خیلی منحصر به فرده گرچه خیلی جاها آدم رو یاد رابرت فریپ میندازه اما خیلی زیر زمینی و تیره میزنه و بیشتر فضاسازی میکنه و سولوهاش بیشتر ریتم سولوئه گرچه تکنیک آنچنانی نداره ولی بعضی وقتا واقعا تاثیر گذار میزنه و با صدا و موسیقی نابغه ای مثل مینارد ترکیب جالبی رو میسازه ...
و اما نکات قابل توجه زندگی آدام:
1-فارغ التحصیل رشته ی گریم و جلوه های ویژه
2-فارغالتحصیل رشته ی نقاشی
3-کارگردان تمام کلیپ های تول بوده و تکنیک های فیلمبرداری این کارا هم همه از خلاقیت خودش هستش
4-طراح لباس تو چند سالن مد معروف و چند شرکت معروف تولید پوشاک
5-یه کاریکاتوریست ماهر و زبردست که چندین جایزه هم برای این کار برده
6-توی گریم و جلوه های ویژه ی این فیلم ها عضو گروه بوده و نقش موثر داشته:
ترمیناتور 2
پارک ژوراسیک
با گرگها میرقصد
کابوس در خیابان الم(میکاپ بی نهایت زیبا و خلاق فردی کروگر طرح و اجرای آدامه)
و...
7-گیتاریست گروه تول
جالبه بدونید که با دست راست گیتار میزنه در حالیکه چپ دسته!!!!!!
کلا خیلی انسان خلاقیه و اکثرا به درون خودش بر میگرده تا الهام و تقلید...
میبینید برای هر کدوم از کارای بالا عمری وقت لازمه و کلی تلاش اما یه انسان در مرز 40 سالگی همه ی این عناوین رو داره و هنوز هم تاپ و دست اوله!!!!!!
به شخصه گرچه تکنیکی نیست اما با شیوه ی نوازندگیش خیلی حال میکنم چون خیلی خاص و در عین خال جذاب میزنه ...
در مورد ست مورد استفاده ش هم معمولا از گیبسون لس پاول و در مورد آمپ هم اکثرا از Mesa Boogie dual rectifier استفاده میکنه و در مورد افکت هم که اصلا میانه ی خوبی با افکت نداره!!!!و فقط از دو پدال دیلی و اکولیزر استفاده میکنه گرچه جدیدا یکی دو تا پدال دیگه هم بهش اضافه کرده و نمیدونم چیه چون جایی عنوان نکرده...
میبینید که با علاقه و خواستن و تلاش میشه به خیلی از آرزوهایی که دارین برسین و موسیقی رو در کنار تحصیلات ادامه بدید....
موفق باشید
+
نوشته شده در سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت 23:8 توسط شقایق سیاه...
|
سلام
دیشب داشتم با افکتم ور میرفتم به یه صدای جالب رسیدم گفتم بزنم اینجا دوستان استفاده کنن البته دوستانی که از ZOOM GFX-8استفاده میکنن...
این صدا صدای سلش هستش تو باران نوامبر و اول SWEET CHILDE O MINEامیدوارم لذت ببرید:
ZNR = 15
presence = 0
trebble = 9
middle = -6
bass = 9
eq level = 25
amp type =
cabinet =
cabt dept =
BG Drive
Gain = 16
Pre Gain = 10
Tone = 10
Level = 30
CE Chorus
Depth = 0
Rate = 25
Tone = 33
Ce Mix= 31
Rev Room
Time = 27
Pre Delay = 42
Tone = 0
Room Mix = 12
دوستان اگه خودشون به صدایی رسیدن بهم بگن ممنون میشم که از تجربیات هم استفاده کنیم
موفق باشید
+
نوشته شده در سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت 16:2 توسط شقایق سیاه...
|
موسيقي بلوز و مخصوصا نوع الکتريکي اون بي نهايت ناشناخته و متحجر بود تا زمان ظهور مردي که اين موسيقي رو از کاباره ها و کافه هاي تگزاس به سراسر دنيا فرستاد مردي که قلمرو بلوز رو به وسعت دنيا رقم زد بهترين و تاثير گذار ترين گيتاريست تاريخ بلوز:
استيوي ري وان.

استفن ري وان در سال 1954 در دالاس تگزاس به دنيا اومد در سال هاي اول جواني به يادگيري گيتار پرداخت و بعد از نواختن تو چند گروه بلوز با دو تا از دوستان خودش گروهي به اسم Double Trouble تشکيل داد و خيلي زود توجه همگان از جمله ديويد بووي و جکسون برون رو به خودش جلب کرد و شروع به نواختن تو آلبوم هاي اين خوانندگان مطرح اون زمان کرد و در فستيوال جز منتراکس به همراه ديويد بووي شرکت کرد که در اين برنامه با بي مهري هوادارن بلوز اصيل و مخالفان بلوز خشن و الکتريکي روبرو شد ...
بيشترين تاثير در نوازندگي رو از جيمي هندريکس و پدرخوانده ش آلبرت کينگ گرفته بود اما استيل و صداي استيوي تا اون زمان منحصر به فرد بود سيم هاي سنگين و صداي ديستورت خشن...
با انتشار آلبوم texas flood استيوي به اوج شهرت و محبوبيت رسيد و جايگاه بالا و قابل احترامي براي خودش دست و پا کرد و بعد از اون آلبوم هاي ديگه که هر کدوم در نوع خودشون بي نظيرن...
سبک استيوي رو تقريبا ميشه اسلو بلوز نام گذاري کرد و بيشتر از ريتمهاي شش هشتم اسلو براي کاراش استفاده ميکرد و بر خلاف اکثر نوازندگان بلوز تکنيک بالا و واقعا قابل توجهي هم داره و شايد همين امر اونو ياري کرده که بلوز رو به تمام دنيا بفرسته...

در آگوست 1990 وقتي به همراه اريک کلاپتون و بادي گاي و رابرت کراي و برادر بزرگترش جيمي وان از يه کنسرت مشترک بر ميگشتن تصميم گرفتن که با هلي کوپتر به شيکاگو برن و وقتي دستياران اريک کلاپتون سوار شدن و وسايل رو هم بار زدن فقط جا براي يه نفر موند که استيوي از بقيه خواست که اون جا رو به اون بدن چون بقيه قرار شد با ماشين بيان...
هلي کوپتر هم تو راه با يه تپه تصادف کرد و منفجر و شد افسانه ي بلوز براي هميشه چشماشو بست...
پس از مرگش خيلي ها از بزرگان راک و بلوز براش بزرگداشت گرفتن و آۀبوم هاي زيادي براي بزرگداشتش منتشر شد و حتي فندر يه مدل سيگنچر علاوه بر مدلهاي مخصوصش ساخت براي بزرگداشت استيوي ري وان گيتاري به اسم Stevie Ray Vaughan Tribute Model "Number One" Stratocaster Guitar
...
گيتار هاي مورد استفاده ي استيوي هم اکثرا فندر هاي استرات بود که دسته ي ويبره ي اونا براي چپ دست ها ساخته شده بود و دسته بالاي سيم ها قرار داشت نه پايين اونا!!
افکت هاي مورد استفاده ش هم تيوب اسکريمر هاي آيبانز و واه پدال هاي دانلوپ بودن و آمپ هاش هم اکثرا marshal jcm بود...
استيوي 36 سال عمر کرد اما موسيقي زيباش صدها سال عمق داره و واقعا شيوه ي نوازندگيش علاقمندان به موسيقي بلوز و غرب رو سرمست و شيفته ميکنه تکنيک و احساسش جدا قابل تحسين و بي نظيره...
روحش شاد.

+
نوشته شده در دوشنبه هشتم خرداد 1385ساعت 0:21 توسط شقایق سیاه...
|